X
تبلیغات
رایتل

مقالات دینی
از هر خرمنی خوشه ای

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله مالک الملک ومصرف الأیام القائل (کل شئ عنده بمقدار) أحمده سبحانه واشکره واسأله العظمة والاعتبار ، وأشهد أن لاإله إلاالله وحده لا شریک له العزیز الغفار ، والواحد القهار ، وأشهد أن سیدنا ونبینا محمداً عبده ورسوله دعا إلى الله وأخذ بحجز العباد عن النار ، وحذرهم ظلم النفس وقتلها والانتحار - صلى الله علیه وعلى آله وصحبه وسلم - ما تعاقب اللیل والنهار وما تساقط ورق الأشجار .

امـا بعــد:

شما وخویشتن را به تقوى سفارش مىکنم ، زیرا که تقوى سبب نجات در دنیا وآخرت است ، خداوند متعال مىفرماید : (یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله حق تقاته ولا تموتن إلا وأنتم مسلمون) (( اى مؤمنان چنانکه مى باید ازخدا بترسید ونمیرید مگر  در حالیکه مسلمان باشید)) .

بندگان خدا ! امروز جوامع غربى از بیمارى هاى جسمى واجتماعى گوناگونى رنج مى برد ، که در حقیقت از دستاوردهاى منفى تمدن مادى بشمار مى رود که با آن دست بگریبان است ، خوردن شراب وسقوط دردام مخدرات نتیجهء تلاش نافرجامى است که براى فرار از حقیقت تلخ وحصول سعادت وخوشبختى انجام مى گیرد ، خودکشى آخرین راه حلى است که براى فرار از جهنم آن تمدن منحط وپیامد هاى سوءِ آن انتخاب مىگردد ، توجه سریع بسوى مادیت وتک بُعدى، وازهم پاشیدگى روابط اجتماعى وخانوادگى ، احساس سردرگمى بوجود آورده است ، پس از آنکه در مقابل یأس ونا امیدى تسلیم شدند اندیشهء نجات از مشکلات زندگى مادّى آنان را وادار نمود که به خودکشى روى آورند ، آمارهاى اعلان شده در این زمینه آشکارتر ازآن است که احتیاج به توضیح داشته باشد .

البته از کافر بعید نیست که به خودکشى روى آورد ، زیرا نه ایمانى دارد که به آن پناه ببرد ، ونه خانواده اى که به آغوشش برگردد، ونه جامعه اى که محبـتش او را سرگرم نگهدارد ، آنها در شرایطى پا به جامعه مىگذارند ، که از عطوفت وسرپرستى خانواده محرومند .

پدیدهء خودکشى که سراسر عالم را فرا گرفته ، دلالت بر این دارد که با وجود پیشترفتهاى مادى بزرگ وگسترده تمدن امروز از تامین ضروریات اساسى انسان عاجز مانده و شکست خورده است ، بلکه اورا سرگشته وحیران رها ساخته که نه براى زندگى اش هدفى مى شناسد ونه براى وجودش ارزش وآرمانى قائل است .

خودکشى پدیدهء جدیدى نیست ، امام بخارى -رحمة الله علیه - در صحیحش از سهل بن سعد ساعدى روایتى نقل مى کند که فرمود: (( پیامبر به مردى که به شدت با مشرکین مى جنگید نگاه کردند وفرمودند هر کس دوست دارد مردى از أهل دوزخ را ببیند به این نگاه کند ، مردى اورا دنبال کرد وهمچنان ادامه داد تا اینکه آن شخص زخمى شد وبراى آنکه زودتر بمیرد شمشیرش را برسینه گذاشت ورویش خوابید تا اینکه از پشتش بیرون آمد )) ، پیامبر فرمودند: ((چه بسا یک بنده اعمالى انجام مى دهد که مردم اورابهشتى مى پندارند اما در واقع او دوزخى است ، وچه بسا اعمالى انجام مى دهد که در چشم مردم دوزخى پنداشته مى شود در حال که وى بهشتى است براستى که ارزش واعتبار اعمال به پایان کار بستگى دارد )) .

این درصدر اسلام اتفاق افتاده ، که البته اتفاق کم سابقه اى است ، اما هرگاه امروز چنین حوادثى در یک جامعه اسلامى تکرار شود باید آنرا جداً بعنوان یک زنگ خطر تلقى نمود وبراى معالجه آن راهکارهاى مناسب در پیش گرفت .

این زندگى شناسى است که خداوند آفریدگار به ما عنایت فرموده ، و نعمت ارزشمندى است که حفاظت واستفادهء بهینه از آن برما واجب است ، این پروردگار مهربان است که آنرا به ما بخشیده وهم اوست که زنده مى کند ومى میراند ، وانسان هیچگونه نقشى در پدید آوردن نعمت زندگى ندارد وروح امانتى است در نزد وى ، پس تجاوز برآن ،جنایت بشمار آمده که سخترین گناه وعذاب را در آخرت بدنبال خواهد داشت ، پیامبر فرمودند : (کل المسلم على المسلم حرام دمه وماله وعرضه).

                                   (حدیث از مسلم است بروایت أبوهریرة  ).

 یعنى: ((هر چیز مسلمان بر مسلمان حرام است خونش ومالش ، وآبرویش ))

براى حـفاظت از زندگى است که اسلام جنگ بین دو مسلمان را حرام کرده است  ، از أبو بکرة روایت است که فرمود : از رسول خدا شنیدم که مى فرمودند : (( هر گاه دو تا مسلمان علیه یکدیگر شمشیر بکشند قاتل ومقتول هردو در دوزخند ، گفتم اى رسول خدا قاتل که معلوم است مقتول چرا ؟ فرمودند چونکه او نیز درپى کشتن حریفش بود ))                                             (بخارى ومسلم ) .

از آنجاى که حفاظت زندگى واجب است ، شریعت به مسلمان دستور داده که از غذاء ودارو استفاده کند تا اینکه زندگى اش محفوظ بماند ، بلکه اگر از ازغذاء ودارو استفاده نکند وتلف گردد گویا خودش را قصداً هلاک کرده که قابل مؤاخذه است تا جایى که اگر گرسنگى فشار بیاورد وزندگى اش را تهدید کند اسلام عزیز براى نجات جان او حتى خوردن محرمات از قبیل گوشت مرده وخنـزیر وشراب را نیز مباح کرده است بلکه در چنین وضعیتى خوردن محرمات واجب است چنانکه براى سلامت مریض خوردن روزه فرض جایز است ، وچنانکه براى مریض ونا توان خواندن نماز درحالت نشسته وحتى درازکشیده مجاز است همهء اینها فقط بخاطر این است که زندگى انسان محفوظ بماند وسلامتش بخطر نیفتد ، انسان زندگى را با توان وبازوى خودش کسب نکرده بلکه خداوند نعمت زندگى را به او بخشیده ، واختیار سلب این نعمت را جز مالک آن که آفریدگار مرگ وزندگى است هیچ کس ندارد ، چناکه مى فرماید : {إنا نحن نحیى ونمیت ونحن الوارثون } ترجمه: (( ما هستیم که زنده مى کنیم ومى میرانیم ودر نهایت نیز همه چیز به ما متعلق است )) .

هر چند که بیمارى دردناک انسان شدت پیدا کند ، یا فقر وتنگدستى او را به زانو در آورد ، یانا امیدى اعصابش را درهم بکوبد در هر صورت نباید شکست را بپذیرد ودست به خودکشى بزند ، که اگر چنین جنایتى مرتکب شود دوزخى خواهد بود(ولا تقتلوا انفسکم إن الله کان بکم رحیما ومن یفعل ذلک عدواناوظلماً فسوف نصلیه ناراً وکان ذلک علی الله یسیرا) (نساء30) ترجمه: (( ونکشید یکدیگر راکه البته خدا بشما بسیار مهربان است وهر کس چنین کند از روی دشمنی وستمگری پس اورا به زودى در آتش دوزخ در آوریم واین کار برای خدا آسانست )).

 ((عمرو بن عاص هنگامى که در غزوه ذات السلاسل جنب شد واز غسل کردن با آب سرد بخاطر ترس از جانش امتناع ورزید به همین آیه استدلال نمود وپیامبر جز خنده چیزى نفرمودند واستدلالش را با سکوت پذیرفتند )).

(روایت از ابوداود است ) 

از أبو هریرة روایت شده که رسول الله فرمودند: (( کسى که خودش را خفه مى کند گویا در داخل دوزخ خفه مى کند وکسى که خودش را بانیزه مى کشد گویا در داخل دوزخ با نیزه کشته است ))                                           (صحیح بخارى )

از حسن بصرى -رحمة الله علیه- روایت شده که فرمود: جندب ابن عبد الله در این مسجد حدیثى برایمان روایت کرده که تا کنون فراموش نکرده ایم  وممکن نیست که جندب بر پیامبر دروغ بسته باشد گفت که رسول الله فرمودند : (( در میان امت های گذشته مردى بود که زخمى شده بود بی صبرى کرد وبا چاقو دستش را  رگ زد وآنقدر خونریزى کرد تاکه مرد ، خداوند فرمود بندهء من پیش از اینکه من جانش را بگیرم پیش دستى کرد وخودش را کشت ، بهشت را بر اوحرام کردم )).

  ( صحیح بخارى)

خودکشى به هیچ عنوان قابل توجیه نیست هر چند که انسان قلبش مملو از غم واندوه بوده وروحیه اش شکست خورده باشد ، وهر چند که حوادث زمانه او را خورد کرده ومشکلات زندگى از پایــش در آورده باشد بهر حال آنچه که به او پناه برده خطر ناکتر از چیزى است که از او فرار کرده وآنچه که از دست داده چندین برابر آن چیزی است که بدست آورده است .

 همه قبول داریم که غمهاى زندگى بسیارند ، وناراحتیها بى وقفه سرازیر مى شوند ودرد ها یکى پى دیگرى سر مى رسد ونیز می دانیم که انسانها در این جهان درهمه ابعاد زندگى از یکدیگر متفاوتند ، در بیمارى وتندرستى ، داراى وتنگدستى ، عزت وذلت ، سعادت وشقاوت وغیره ، اما همهء  اینها بهانه نمى شود که انسان برزندگى خشم گیرد وباکشتن خویش زندگی اش را نابود کند .

اگر این استدلال را بپذیریم بنا بر این دنیا از سکنه خالى شده ، وسنت خدا در زندگى دگرگون مىگردد در حالى که سنت خدا هرگز قابل تغییر وتبدیل نیست خودکشى کننده گمان مى برد که  بدینوسیله از مشکلات رهایى خواهد یافت در حالى که این فریبى بیش نیست ، حقیقت این است که او با این کار ، خودش را به بحران بزرگ ترى مى سپارد که با دردهاى نزع روح وسکرات مرگ آغاز گردیده وبا انواع مختلفى از عذاب وعقوبت که خداوند براى مرتکب چنین جنایتى در سراى آخرت آماده کرده است ادامه مى یابد .

راستىکسى که به خودکشى روى مى آورد چه منفعتى کسب مىکند ؟ جز اینکه خودش را نا بود کرده وبا خوردن زهر ، یا سوزاندن ، یا بدار آویختن ، یا پرت کردن ویا به هر وسیله دیگرى به این امید مرگ را انتخاب کرده که بعد از این دیگر مشکلات وجود نداشته باشد ، در حالیکه خداوند بنابر مقتضاى عدالت خویش عکس اراده اش باوى عمل کرده است وپاداشى از جنس عملش براى او در نظر گرفته است که مسلماً این عذاب سخت تر ومدت آن طولانى تر خواهد بود .

کسىکه ایمانش ضعیف بوده و درعزم واراده اش ورشکسته باشد چنانچه درجایى نا مؤفق بماند ، یادردى ببیند ، یادریک کارتجارى شکست بخورد ، یا به واقعیت تلخى دچارگردد ، یادرخانواده مشکلاتى برایش پیش بیاید ، نمى تواند آنرا تحمل کند , دنیا درجلو چشمش تیره وتارگردیده وزندگى به عذاب تلخ مبدل مىشود ، بنا برین شعلهء امید دردلش خاموش مى گردد ، وبراى نجات از این عذابى است که دست به خودکشى مى زند .

آزمایش در این زندگى سنت خداوند است، وبنا بر حکمتى که خویش مى داند  انسان را به شیوه هاى گوناگونى مى آزماید ، یکى را بیمارمىکند دیگرى را تندرست ، یکى را غنا مى بخشد ودیگرى را تنگدستى ، وهمچنین مرگ دوستان و عزیزان وکمبود ما یحتاج زندگى و آفات گوناگون از دیگر شیوه هاى آزمایش خداوندى است چنانکه مى فر ماید: (ولنبلونکم بشئ من الخوف والجوع ونقص من الأموال والأنفس والثمرات وبشر الصابرین * الذین إذا اصابتهم مصیبةٌ قالوا إنا لله وإنا إلیه راجعون * أولئک علیهم صلواتٌ من ربهم ورحمةٌ وأولئک هم المهتدون ) . (بقره آیه:155-156-157) . ترجمه: (( وقطعاً شما را ببرخى از (امورهمچون) ترس وگرسنگى وزیان مالى وجانى وکمبود میوه ها آزمایش مى کنیم ومژده بده بردباران را ، کسانى که هنگامى که بلائى بدانان مى رسد مى گویند: ما از آن خدائیم وبسوى او باز مى گردیم ، آن گروهند مخصوص بدرود والطاف الهى ورحمت خاص خداوند وآنها به حقیقت بسوى خدا هدایت یا فتگانند )) . این سنت دیرینه خداوند است که بندگانش را یکسان نیافریده ، ودر روزى وامکانات اعم از مال ومنصب ووجههء اجتماعى میان آنان تفاوت گذاشته است ( هوالذى جعلکم خلائف فى الأرض ورفع بعضکم فوق بعض درجات)  (( خداوند ذاتى است که شمارا در زمین جانشین قرار داده وبعضى از شما را بر بعضى دیگر با درجات گوناگونى برترى بخشیده است )) .

اگر در کتاب خدا وسنت پیامبر وسیرت مؤمنین دقت کنید مى بینید بسیار بوده اندآنانیکه به اشکال مختلف مورد سخترین آزمایشات الهى قرارگرفته اند که کوهها را مى لرزاند ، اما چونکه آنان به صبر واستقامت وایمان به تقدیر خداوندى مسلح بودند سرخروشدند بهر حال سختى ومصیبت زائل مى شود ووضعیت تغییر مى کند ، از کجا معلوم ، شاید مصیبت وآزمایش براى رفع مشکلى ، یا بخشیدن گناهى ، ویا بلند کردن منـزلتى آمده باشد ، پس اگر انسان با رضایت آنرا تحمل کند به هدف رسیده است . چنانکه رسول الله مىفرمایند: (( هیچ خستگى ودشوارى وغم واندوه واذیتى به مسلمان نمى رسد حتى خارى که به پایش مى خلد مگر اینکه خداوند بوسیله آن گناهانش را مى پوشاند )).

                              (صحیح بخارى بروایت أبو سعید خدرى وأبو هریرة -رضی الله عنهما-)

            حالا که انسان بهر حال مورد آزمایش پروردگار قرار مى گیرد پس چرا قلبش قضاء وقدر الهى را نپذیرد وروحش در هنگام سختى ومصیبت آرام نباشد ، وصد در صد تسلیم خدا نگردد ، فقط آدمهاى بىصبر هستند که دلهایشان درچنین شرایطى بجاى تسلیم ورضایت  از خشم وغضب بجوش مى آید .

بعضى مردم با جوش و ناراحتى دائم ، خودشان براى خود مصیبت مى آفرینند چونکه هى از داخل خودشان را مىخورند که چگونه من فقیر زندگىکنم درحالىکه دیگران سرمایه دارند ؟! چگونه من مریض مىشوم ودیگران سالمند ؟! به شکلى که در واقع خداوند را در عدالتش متهم مىکند ، وگویا مى پندارد که خداوند دارد ظلم مىکند ونعوذ بالله دارد به مالک وداناى حقیقى اعتراض مىکند ، او بدینوسیله دین را که در قلبش حاکم بود از دست مى دهد ونا امیدى برزندگى اش چیره مى شود وچه بساکه که وسوسه ها او را به عواقب وخیمى سوق مى دهند ، خداوند مى فرماید : ( لا یسئل عما یفعل ) ترجمه: (( خداوند درباره آنچه مى کند سوال نمى شود))، ومىفرماید : (نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیاة الدنیا ورفعنا بعضهم فوق بعض درجات)  ترجمه: ((ما هستیم که روزى شان را در زندگى دنیا بین شان تقسیم کردیم وبعضى را بر بعضى دیگر با درجاتى برترى دادیم )) .

همه ما مى گوئیم که به قضاء وقدر ایمان داریم ، اما هرگاه مشکلى پیش بیاید بىصبرى وخشم وفغان عجیبى ازخود نشان مى دهیم زیرا ایمان بقضاء وقدر هنوز بعنوان یک عقیده راسخ جایش را در دلها نیافته، ویا اینکه این عقیده برمفاهیم نا درستى استوار گردیده است .اگرجوامع اسلامى ما تربیّت سالم وپخته اى بیابند چرا یک مسلمان سعادت اخروى اش را براى همیشه، با خود کشى از دست بدهد ، وچقدرجاى تأسف است که این بیچاره با از دست دادن آخرت سهم خودش از زندگى دنیا را نیز بدست نمیاورد .

چرا این انسان مظلوم از زندگى ارزشمندش روى مىگرداند واز آن نفرت مىکند ؟ ، وچگونه است که در آخرین ساعات زندگى ، دینش را به خطر مى اندازد؟ ، اگر دلش با نور ایمان پر مىشد ،  وخانه ومدرسه ودانشگاه ومسجد پایه ها وارزش هاى دین را در قلب او راسخ مىکردند هرگز در آخرین لحظات زندگى دینش را بخطر نمى انداخت ، واگر ارزش واهمیت صبر در هنگام آزمایش ، ومقاومت در مقابل مشکلات به او آموخته مى شد ، هرگز کاربه این رسوایى نمى کشید .

اگر ایمان به خدا ، نتواند انسان را در هنگام سختى وگناه کنترل کند وبه او اطمینان خاطر ببخشد این ایمان نیست بلکه یک ادعاى خشک وخالى است که از نوک زبان وپرده خیال فراتر نرفته است ایمان به قضاءِ وقدر اعم از خیر وشر آن، دیدگاه انسان را نسبت به غمهاى دنیا ومشکلات آن عوض مىکند وبه همه چیز ارزش ومعنى مى بخشد که در آن صورت تلخى نیز شیرین است ، اینجاست که انسان فقر را زهد ، بیمارى را جهاد ، شکست را وسیله اى براى صبر ، واندوه را روزانه اى بسوى امید مى شمارد .با چنین دیدگاهى است که همه درد ها وناراحتى ها تغییر شکل مى دهند وبه نوعى موفقیت ، وغلبه  بر نفس وشهوات نفسانى مبّدل مىگردند ، رسول گرامى مان مىفرمایند : (( شأن مؤمن تعجب آور است مؤمن همه شئونش خیراست ، این امتیازفقط براى مؤمن است ، اگر به خوشحالى دست یابد شکر مى کند که این برایش خیر است ، واگر به نا راحتى بر بخورد صبر مى کند که این نیز برایش خیر است)) .

                                                                  (صحیح مسلم با روایت صهیب  )

بخاطر آنکه اثرات مصیبتها ومشکلات بر انسان سنگینى نکند واز بىصبرى وفغان وناله بدر آید کافى است که دیگر کسانى را که مانند او دچار مشکلات هستند در نظر بگیرد ، بهر سوکه مى نگرید آیا جز مریض وداغدیده وناله کننده کس دیگرى مى بینید ؟ ، چقدر مصیبت وجود دارد؟ ، وچقدر زیادند کسانى که جز صبر ، حتى ناله اى از آنان شنیده نمى شود ، چقدر زیادند بیمارانى که سالیان دراز بربستر خوابیده اند ودرد مىکشند وپهلو عوض مى کنند؟ ، وچقدر زیادند آنان که مشکل دارند ومقروضند وضربه دیده اند؟ .

حتى پیامبران آزمایش شدند ، بلکه آنان بیش از بقیه مردم دچار مشکل وسختى گردیدند ، یوسف زندانى گردید ، (قال رب السجن أحب إلی مما یدعوننی إلیه) ترجمه : (( گفت: پرودگار ا! زندان بهتر است براى من از آنچه که مرا بسوى آن فرا مى خوانند )) . (ولبث فی السجن بضع سنین ) ترجمه: (( ودرنگ کردن در زندان چندین سال  )).

آنان از خانه هایشان اخراج شدند ، چنانکه پیامبرمان حضرت محمد از مکه به مدینه هجرت کردند ، ومهمتر از آن در غزوه احد مشرکین جسم شریفشان را خون آلود کردند ودندان مبارکشان را شهید نمودند همچنین، خداوند، پیامبرش حضرت أیوب را با مرض بسیار سختى آزمایش نمود که ایشان فقط صبر کرد ، از پیامبرمان ثابت شده که ایشان فرمودند حضرت ایوب هیجده سال بیمار بود تا جایى که جز دوتا برادر، همه کس خودرا از ایشان دور مىگرفت ،باز آنچه که به مصیبت ایشان افزود این بود که با وجود که مال وعیال بسیار داشت همه را از دست داد (وأیوب إذنادى ربه أنی مسنی الضر وأنت أرحم الراحمین * فاستجبنا له فکشفنا ما به من ضر وءاتیناه أهله ومثلهم معهم رحمة من عندنا  وذکرى للعابدین )  (انبیاء 83 -84)  ترجمه : (( ویادکن اى رسول حال ایوب را وقتى که دعا کرد که اى پررودگار! مرا بیمارى ورنج سخت رسیده وتو از همه مهربانان عالم مهربان ترى پس ما دعاى اورا مستجاب کردیم ودرد ورنجش را بر طرف ساختیم وبه لطف ورحمت خود اهل وفرزندانش را (که ازاو گرفته بودیم ) باعده دیگر به مثل آنهاباز به او عطا کردیم تا اهل عبادت ومتذکر لطف واحسان ما شود ))

پس اى مسلمان! هرگاه دچار ترس ونگرانى وپریشان گردیدى بلا فاصله خدا را یادکن وبه نماز روى آور تا که روحت راشاد وقلبت را مطمئن گرداند ، پیامبر هرگاه مشکلى برایشان پیش مى آمد به نماز روى مى آوردند ، ومىفرمودند: (یابلال اقم الصلاة أرحنا بها) ترجمه: (( بلال ! نماز را اقامة کن تا که ما را بوسیله آن آرامش بخشى ))   (سنن ابوداود)   اگر مال اندکى داشتى ودر آمدت کم بود اما دینت محکم بود بگو: ( حسبنا الله ونعم الوکیل ) یعنى: (( خدا ما را کافى است و اوبهترین کار ساز است )) .

از یک سو تنها زیستن ودر خود فروفتن ، ودر مقابل نیرنگ هاى شیطان تسلیم شدن ، وخودرا به امواج ناراحتیها وجوش وغم ها سپردن ، واز سوى دیگر از رفقاى صالح وخیر خواه دور بودن بستر بسیار مؤفقى براى خود کشى است . امامزّین شدن به حلیه صبر ، شیوه قهرمانانى است که همهء سختى ها و ناملایمات را باسینه اى گشاده ، واراده اى محکم ووجدانى آزاده وشکست نا پذیر متقبل مى شودند ، پس هرچند که مصیبتها انباشته شده ودرهم بپیچند وراهها فرارویت تاریک بنماید صبر کن که پیروزى درپى صبر خواهد آمد، وبدان که هرگرفتارى آسودگى وهر سختى آسانى بدنبال دارد .

شکى نیست که همهء مسئولیت خودکشى کننده بدوش خود او است که چنین جنایت وحشیانه وعمل زشتى را انجام داده است ، اما جامعه نیز بخشى از مسئولیت را باید بپذیرد ، چونکه اگر این شخص قلب مشفق وسینه گشاده اى مى یافت ، یا کسى که او را در بغل مى گرفت ودر بارهء دردها وناراحتیهایش با او درد دل مى کرد اگر خیر خواهى را مى یافت که با تقدیم نصیحتى به او راه را برویش روشن مىنمود ، اگر  عالمى یا استادى یا طلبه اى مى یافت که اشکالاتش را دور کند واورا مطمئن گرداند ، اگر همسایه اى مى داشت که ازحالش مى پرسید وخویشاوند دلسوزى که به او پناه مى برد وبرادرى که با او مهربان مى بود اگر جامعه آگاهى مى داشت همه که از حال همدیگر خبر مى داشتندو به داد یکدیگر مى رسیدند اگر در چنین جوى زندگى مىکرد دیگر مشکلى بنام خودکشى وجود نداشت ولزومى نبود که چنین موضوعى مطرح گردد .

( بارک الله لى ولکم فی الـقرآن العظیم…)



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1388 توسط اسامه
bahar 20


وبلاگ استت