X
تبلیغات
رایتل

مقالات دینی
از هر خرمنی خوشه ای

مؤلف : محمد احمد راشد

مترجم : زلیخا رحمانی

در باب مسائل فقه دعوت و احیائ فقه دعوت اسلامی مسائل متعددی در کتابهای مختلف و سخنهای مختلفی بیان شده و آمده است اما خلص این مطالب را می شود با صراحت اعلام کرد که احمدراشد در یکسری کتاب که حاصل تجربیات عملی حیات خودشان است جمع کرده است و تحت عنوان احیائ فقه دعوت که این فقه دعوت در کلام گذشتگان بوده است ولی در طول تاریخ به دست فراموشی سپرده شده است و ایشان با توضیحاتی که در مقدمه ی کتبش دارد بیان میکند که من غبار زمان را از روی این مطالب کنار زدم

 و این فقه دعوت که همه کس در مسیر دین و تبلیغ دعوت به آن نیاز دارد احیا کردم کتابهایی که در مسیراحیائ فقه دعوت نوشتند زیاد هست ولی مشهورترین آنها سه کتاب هستند تحت عناوین المنطلق به معنی حرکت وشروع کردن ،به طی کردن مسیری که به کمال منجر می شود و وقتی که انسان شروع به حرکت می کند در مسیرش مشکلات و عوائق موانعی مطرح میشود که لازم است از این موانع امر به سلامت عبور کند تا بتواند کمال خودش را بیشتر تحصیل کند این است که کتاب دوم را به دنبال آن می آورد و العوائق به معنی موانع نام گذاری کرده است و بعد از امور عوائق که در آن کتاب آمده است در مسیر رسیدن انسان به کمال و تبلیغ دعوت است و به مرحله ی سوم که رقائق است میرسد و شفافیتهای مخصوص پیدا می کند که د رآنجا مناسب حال است و با کلامی رقیق و شفاف و زیبا به تبلیغ موانعی و پایه های دعوت برای خود و دیگران شروع کند.

این است که این سلسله را عادتا به این ترتیب باید مدارسه کرد و چون سلسله طولانی است و ما هم مجالمان محدود است، این است که به توضیح عناوین منطلق و کتابهای دیگر به دنبالش اکتفا می کنیم ، این کتاب بیشتر از اینکه بخواهد به اصطلاح، فقط یک مطالب نظری را به ما ارائه کند تجربیات عملی هم است و در حقیقت از دعات مختلف بیان کردند. و شاید ما را از خیلی کتابهای دیگری که اساتید دیگر نوشتند بی نیاز کند.

در مقدمۀ کتاب فقط عناوین گفته می شود .

اجلس بنا نومن ساعة :

این کلامی است که بر زبان معاذ بن جبل وقتی که با یکی از دوستان صحابی اش صحبت می کند جاری می شود و او را به اینکه یک مجالس ایمانی داشته باشند دعوت می کند مجالسه ای که بعد از اتمام آن هر دو از امنیت و آرامش خاطر قلبی مخصوصی برخوردار می شوند و در این مقطع زمانی که ما در آن هستیم چقدر ما نیاز به این مجالس ایمانی داریم ، صحابه با آن عظمت و ایمانی که داشتند همدیگر را دعوت به این مجالس ایمانی می کردند ما چرا همدیگر را دعوت نکنیم مگر آیا ما از این مجالس ایمانی مستغنی هستیم.

به تعبیر ایشان یک انسان داعی مسلمان : بین یدی هذه سلسله:بین دو نیروی جاذبه قرار گرفته است هر کدام از این نیروها او را به طرفی می کشاند ، نیروی جاذبه ایمانش و نیتش و همتش و احساس مسؤولیتش او را به طرف اعمال صالح می کشد و نیروی جاذبۀ شیطانی، تنبلی و تن پروری و حب دنیا و تعلقات دنیا او را به طرف اعمال ناصالح می کشاند و برای غالب شدن بر جذبات و نیروهای شیطانی،داعی(دعات) مسلمان نیازمند چنین جلسات ایمانی هستند که معاذبن جبل (رضی الله عنه) او را تجویز می کند و به دنبال معاذ ،عبدالله بن رواحه (رضی الله عنهما) این را ابی درداء (رضی الله عنه) دیکته می کند و به او می گوید : ( تعال نومن ساعة ان القلب اسرع تقلبا من القدر اذا استجمعت غلیانا )

( بیا ساعتی تجدید ایمان کنیم چون که قلب انسان هم به مانند یک ظرفی است که آبی در آن ریخته شده و به جوش آمده است وقتی که آب به جوش می آید چقدر غلیان دارد و چقدر حالتش تغییر و حجمش کم می شود ومی خواهد در قابلمه جا نگیرد و گنجایش آن را ندارد آن ظرف، قلب انسان را به مراتب دچار تقلبات و دگرگونی های زیادی می شود ، از آن آبی که در قابلمه است واگر جلو این تقلبات و دگرگونی ها گرفته نشود چه بسا انسان به مسیر شیطان برود و بعدا انگیزۀ خودش را از بیان این مطالب عنوان می کند ، و استاد راشد نیازی بود که دل من را تحریک کرد و مرا مجبور کرد به اینکه پیام مطلبی را در این سلسله جای بدهم بخاطر اینکه افرادی بتوانند که در کتاب علمای سلف نهفته است استفاده کنند ، و از قرآن و صحیح بخاری و مسلم از کتابهای زهدی که موصوف از برکات و جای اعتماد هستند شروع کردم و استفاده های زیادی بردم و برخی از افراد که بسیار جای اعتماد هستند و نقش داعی بودن خودشان را در طول تاریخ حیات خودشان ایفا کردند بیشتر معرفی کردم کسانی از نظر ما هر یک آدم های گوشه نشین معرفی شدند، که من اینجا استناد به مطالبی از کتاب های مختلفی نقل کرده ام که شخصیت آنها را بیشتر شفافیت بخشیدم ،افرادی از قبیل ابراهیم ابن ادهم و فضیل بن عیاض (سید مسلمین ) به تعبیر ابن تیمیه و کسانی دیگر . واز قبیل بشیر بن الحارث الحافی و جنید بغدادی و عبدالقادر گیلانی، اینها کسانی هستند که به شکلی برای ما شخصیت داعی بودنشان را زیاد جلوه نکردند و من از شخصیت ایشان دفاع کردم و از کلامشان زیاد استفاده کردم و اسم این مجموعه را که از کلام قدیم و جدید جمع کردم احیاء و اقتباس گذاشته ام .

ازاحیاء علوم دین با این تفاوت که در« احیای علوم دین » غزالی خیلی از مسائلی است که سندی ندارند ، و احادیث موضوع زیادی در آن است و سعی کردم که در این قسمت تابع احیای علوم دین نباشم ، بلکه سعی نمودم که بر مطالب احادیث صحیح و روایتی که جای ثقه و اعتماد هستند استناد کنم و دوست داشتم که این کار به این ترتیب انجام دهم ولی به هر حال احیاء هم در زمان خودش نقش بارز و ترتیبی خودش را ایفا کرده و الان هم از آن استفاده می کنند ، اما کسانی که اعتقاد وحدة الوجودی داشتند و به هر حال اگر چه افرادی هم از لحاظ اخلاقی خوب بودند، من از کلام آنها استفاده نکردم مثل : منصور حلاج ، ومعتقد بودم کلامی را که دعات هستند بایستی از او تبعیت کنند باید از مسائلی که این افراد در کتابهایشان مطرح کرده اند خالی باشد . بعد از آنها آمدم از تالیفات مؤلفین جدید و دعات معاصر از امام بنا و سید قطب و مودودی و خیلی از بزرگان دعات دیگر استفاده کردم .و از ادبای دعات و دعوت اسلام مثل مصطفی صادق رافعی و عبدالوهاب نظام و امثال آنها استفادۀ زیادی کردم و به قول یکی از زهاد به نام یحیی بن معاذ سعی ما براین بوده است که(حسن شیء رادراین کتاب جمع کنیم)وایشان میفرمایند: ( احسن شیء کلام رقیق ،یستخرج من بحر العمیق، علی لسان رجل رفیق ) بهترین چیزها کلام شفاف و زیباست که از بحر عمیق و بر زبان مردمی که رفیق راه هست استخراج می شود، همچنین در این کتاب از شعر هم استفاده فراوان بردم چون خیلی از افراد جامعه هستند که اگر دو ساعت برایشان سخنرانی کنید به اندازۀ دو بیت شعر خواندن در آنها تاثیر مثبت ایجاد نخواهد کرد خیلی از اوقات هست که کلام منثور و بر غالب نثر و سخنرانی و اینها که به آن صورت شعر تاثیر می گذارند اینها تاثیر نمی گذارند عنوان کلام را به (رب الشعر یرتاع منه الکلام ) خیلی از اوقات کلام خوش و بی جان هست و بوسیله شعر جان می گیرد و طراوتی پیدا خواهد کرد که می تواند بسیار موثر واقع شود و این خلاف سنت پیامبر نیست چون پیامبر می فرمایند: ( ان من الشعر حکمة ) خیلی از اوقات شعر حاوی کلامی حکیمانه است که مطلوب است از آن استفاده شود حتی گفته: (و انما الوزن من الکلام کزیاده اللحن علی الصوت ) :

چقدر کسی با صدای زیبا آیه ای را می خواند و در شما تاثیر می گذارد به همان اندازه که اگر کلامی را در قالب شعری عنوان کند بر شما قطعا تاثیرش چند برابر خواهد شد و این توجیهی است برای اینکه چرا از شعر در اثنای این تالیفات استفادۀ زیادکرده اند ونهایتا مقدمه را به پایان میبرد ووارد موضوعات اصلی کتاب میشود .

سپس انگیزه را توضیح داد که نیاز دعات و نیاز جامع دعوی ما بود به چنین مطالبی که مستند و معتمد باشد به کتاب وسنت و به کلام قدمای ثقه و بعد از آن به بیان ابتدایی ترین مبحث کتاب یعنی المنطلق می پردازد که عنوان نرفض الاهواء می باشد.

نرفض الاهواء:

مقدمه را به پایان می دهد و وارد موضوع اصلی کتاب می شود و موضوعاتی که جامعۀ ما نیاز داشت توضیح داد و بعد به بیان ابتدایی ترین مبحث کتاب منطلق میپردازد که عنوانش ، چیزی است که انسانها را از حرکت باز میدارد و نیرو و توان را از انسان می گیرد این هست که تکلیف خودشان را هنوز با کتاب خدا روشن نکرده اند و قبله های مختلف دارند و همین قبله های مختلف سبب می شود که توان از آنها گرفته شود و به تأبیر ثنای غزنوی :

با دو قـبلــه در ره تــوحید نتوان رفــت راســــت

یـــا رضای دوست باید یـــــافت هـــوای خویشتــــــن

گرد قرآن کرد چون هر کس که در قرآن گریخت

آن جهان بست از عقوبت این جهان رست است به تن

و تعبیری است که رفض هوی و هوس ابتدایی ترین مرحلۀ شروع یک حرکت پویا است ، ثقه میمون بن مهران می فرماید: ( إیاکم و کل هوی یسمی بغیر الاسلام) حواستان باشد از هر هوایی که شما را بسوی خدا نمی کشد دوری کنید هیچ میلی غیر از اسلام شما را به طرف خود نکشاند و اینجا ما در مقابل اهواء فقط وحی داریم اگر تابع وحی شدیم باید هواها را کنار بگذاریم و اگر از وحی کنار زدیم این نیست که تابع یک هوی و هوس شویم نه بلکه هواهای مختلف هستند که ما را اسیر خودشان می کنند (أفرایت من إتخذ الهه هواه ) .

خطرناک ترین هوی، هوای نفس است امام شاطبی در بیان این مطلب می فرمایند: ( قد جعل الله اتباع الهوی مضاداَ للحق ) خداوند متعال تبعیت هوی را در قرآن ضد حق قرار داد (( فاما من طغی وءاثرالحیوه الدنیا فان الجحیم هی الماوی )) نتیجه می گیریم از آیات متعرکه خداوند ( فقد حصر الامر فی شیئین الوحی )

کل کارها را در ابتدای حرکت در دو چیز خلاصه کرده الوحی وهو شریعه و الهوی ولا ثالث لهما، و اگر ما معتقد به بودن وحی هستیم هر چه غیر از وحی هست هوی است .

هر چه بینی جز خدا آن بت بود درهم شکن

هر چو یابی جز هوی

آن دین بود بر دل نشان پس به تعبیرات مختلف در قرآن استناد کرده اند و امام شاطبی فرموده اند : ( هر جایی که خداوند در قرآن هوی را نام برده هوی را مذموم دانسته و متبعین هوی را مذموم قرار داده است ) و ابن عباس گفته: ( ما ذکر الله الهوی فی کتابه الا ذمه )

یعنی : در هیچ جای قرآن خداوند هوی را ذکر نکرده مگر اینکه ذمش کرده است .

لیس من طریق وسط :

(( ثم جعلناک علی شریعه من الامر فاتبعها و لا تتبع أهواء الذین لا یعلمون ))

حسن این کتاب این است که از قرآن شروع می کند و بعدا به مطالب دیگر می پردازد فرد ثالثی ما نداریم ، هر کس از قرآن دور شد قطعا بدنبال نفس خود هست و این نیست که کسی را میگویم: نه انجام معروف میدهد و نه امر به منکر ، در حالی که ایستاده کسی که معروف انجام نداد قطعا مشغول منکر هست و کسی که منکر انجام نداد و وقتی که می تواند اهل فضیلت باشد معروف را انجام بدهد. به قول غزالی  ما علمی نداریم که دو نوع باشد علم نافع و علم مضر ) علم یک نوع هست اگر نافع نبود قطعا مضر هست و یا بر عکس .

به این ترتیب به تعبیر قرآن (( یا ایها الذین ءامنو )) یعنی وارد اسلام شوید که منشا سلامتی شما هست و قدم به قدم در تبعیت از شیطان نباشید یا هدایت خدا است یا گمراهی شیطان، راه سومی ما نداریم .امام احمد رد شیء واحد از کلام رسول الله را انحراف نامیده است و فرموده که در قرآن نگریستم و 33 بار در قرآن من مشاهده کردم که ما را اطاعت به رسول کردند باید بر حذر کنند کسانی که مخالف امر پیامبر هستند و سرپیچی می کنند که مبادا دچار فتنه شوند . و سوال شد ما الفتنه (الشرک ) چون چه بسا اگر انسان بعضی از کلام متواتر صحیح را رد کند در دلش دچار انحراف خواهد شد و نهایتا او را به هلاکت خواهد برد این است که (انکار بعد الشریعه کفر) .

کسی که یک آیه قرآن را قبول نکرد کافر خواهد شد، نصی داریم در اینجا ( المومن ببعض الرساله دون بعض کافر ایضا ) .

ما خدا را قبول داریم ولی پیامبر خدا نه ، یعنی حدیث را قبول نداریم و میخواهند در اینجا راه سومی را برای خود ایجاد کنند ودرجای دیگر قرآن میفرماید:(( أفتومنون ببعض )) هدف از بین این آیات این است که این مطلب را برای ما توضیح بدهد که می فرماید : ( خداوند کسانی را که بعضی لز شریعت را قبول دارند و بعضی از شریعت را انکار می کنند کافر نامیده شدند و تخفیف هم واقع نشده است ) و اگر یک کلمه هم قبول نداشته باشند کفرشان قطعی است اما تکلیف ما درباره چنین افراد و چنین اوضاعی چیست؟ ما باید هواسمان باشد ( لا نکفر مسلما بغیر برهان ) تکفر کنندۀ هیچ مسلم بی دلیل نباشد.

ابن تیمیه میفرماید: ( کفر دون کفر و نفاق دون نفاق و شرک دون شرک ) این بینشها را ما باید در رشته دعوت پیدا کنیم کفر درجات دارد و نفاق و شرک هم درجات دارند خیلی از افرادی که این درجات را درک نمی کنند بر یک بخت برگشته ای از زبانش جاری می شود وقسم به غیر خدا می خورد و او را شرک حساب می کنیم که این یک درجه ضعیف از شرک هست که یک صفات از صفات مشرکین را پیدا می کند با قسم خوردن غیر خدا ، ولی مشرک نمی شود بحث این مهم است که کفر و نفاق و شرک هر سه متصل به هم هستند و درعقب نفاق و شرک ولدهای خلف و کفر هستند که درجات متعددی است عصیان درجات متعدد دارد بعضی از گناهان صغیره، و بعضی کبیره هستند و بعضی هم بین کبیره و صغیره هستند . مسلمان از روی شهوت باعث این گناهان می شود و یا جاهلان یکسر مسائل شریعت را زیر پا می گذارند ، استدلال نزد ما قول امام بخاری است .

(گناهکار از امر جاهلیت است و صاحب آن بوسیله آن کار کافر نمی شود مگر اینکه مشرک باشد) بقول نبی (صلی الله علیه وسلم) : (انک امرؤ فیک جاهلیه) پیامبر (صلی الله علیه وسلم) به ابوذر فرمودند : (انک امرؤ فیک جاهلیه) در موقعی که شعبه ای از شما شعبه جاهلیت است و حالا هر چه معاصی انسان زیاد باشد به همان اندازه جاهلیتش هم غلظت پیدا می کند و هرگز منتقل به سوی جاهلیت کلیه ی آن نمی شود مگر با شرکی که در عبادت باشد ویا اعتقاد در حلال دانستن چیزی که بعضی آنرا حرام کرده اند و یا برعکس ، و اینکه ایمان دارند به بعضی و کفرش به بعضی دیگر است :

( ایما امرئ قال لاخیه : یا کافر فقد باء بها احدهما ، ان کان کما قال و الا رجعت علیه )اگر شخصی به برادرش بگوید ای کافر این صفت کفر به یکی از آن دو برمی گردد در حالی که کافر باشد و اگر کافر نباشد به خودش (گوینده ) صفت کفر بر میگردد اگر چه هم کافر نباشد .

اینکه امام حسن البنا می گوید: ( لا نکفر مسلما اقرا بالشهادتین ، و عمل بمقتضاها ،…غیر الکفر )

ما هیچ مسلمانی که اقرار به شهادتین بکند کافر نمی دانیم و اگر کلمه ی کفر بر زبانش جاری شد یا اینکه چیز آشکار را از دین به ضرورت انکار کرد و قرآن را تکذیب کرد ( آیه صریح ) حالا اگر کسی مرتکب گناهی شد این عاصی است و کافر نیست( مثلا شراب خورد ) ،مگر اینکه کاری انجام دهد که جای تاویل نباشد حدیثی داریم ( ترک الصلاة کفر) اگر کسی نماز نخواند مشرک می شود ،نه اینکه در حقیقت اسم کفر را بر ترک نماز گذاشته، و این سختگیری کار خیلی بدی است به هر دلیل و در این حدیث فرد خاصی مورد نظر ، می خواهد تشدید کند ومیخواهد اقامه نماز را بر ما بیان کند. اگر یک نفر بیاید و بگوید که نمازی نیست و انکار کند این کافر می شود ، ویا بگوید که اگر شما نماز نخوانید شما را خواهیم کشت . میگوید مرا بکشید من مسرم بر نماز خودم . این دلیل خلو قلب ایمان هست و بر کفر خواهد ماند.

نتیجه: اینکه بدانیم که کفر بر دو نوع است:

1_کفر اصغر، لا یخرج صاحبه من الاسلام.

2_ کفر اکبر، یخرج صاحبه من الاسلام.

من حلف بغیر الله فقد اشرک: پس این شرکی هست که غیر مخرج هست از اسلام ، و این معصیت بزرگی هست تا بایستی بلا فاصله توبه کند و یاد بگیرد که دیگر به غیر خدا سوگند نخورد (شرک نورزد).

حساسیة النفس المؤمنة!

مؤمن دارای نفس حساسی است.فرقش با غیر مؤمن همین است در رابطه با معاصی و گناه و با کمترین گناه واکنش نشان می دهد و سعی می کند خود را به سرعت از گناه و معاصی دور کند . مؤمن خصوصیتش این است که گناه را به مانند کوهی می بیند و غیر مومن گناه را به اندازه یک پشه ای میبیند که بر روی بینی اش نشسته است همانطور که در حدیثی آمده است که این وضعیت را دارد مؤمن با غیر مؤمن ،در رابطه با دیدن گناه و استکبار و بزرگ دانستن گناه هر چند کم هم باشد .

مبحث دیگری در این باب در رابطه با :

«جیلنا المخدوع»

نسل گول خوردها .

نسل ما یک نسل گول خورده ای هست و بعد از عصر خلفای راشدین و با خلعی که پیش آمده وجود دارد زمان محدود راشد و عمر بن عبدالعزیز غفلتی بر جامعه اسلامی حاکم شد که نقشه های یهود و دولت کفر تا حدود زیادی مسلمانها را از قران و حکم قران دور کرد ولی باز هم در میان این مسلمین افرادی بودند که بقیه وذره ای از ایمان در وجودشان باقی مانده بود و حاضر نشدن که به اصطلاح تسلیم نقشه ها و توطئه های دشمنان بشوند جماعت زیادی متاسفانه به جان خریدن و دچار سرکشی و حیرت شدن و ایشان این نتیجه می گیرند که مشکل مسلمانان امروزی فقط به خاطر نبودن حکومت خدایی نیست بلکه مشکلات جانبه و عقیده و عمده ای دارند، یکی از مهمترین مشکلات، برنامه و منهجهای درسی است که در مدارس و دانشگاهها موجود است بطوریکه محتوا و شخصیتی را به این افرادی که مشغول تحصیل در آنجا هستند نمی دهد و در حقیقت بیشتر ذلت به دنبال دارد تا اینکه به افرادی که در این جایگاه مشغول تحصیل هستند عزت و شخصیت بدهد واین نقشه هایی است که طواغی در طول تاریخ داشتند برای اینکه اسلام را به شکلهای مختلفی از صحنه خارج کنند تا اینکه موفق شدند اینک از قول سید قطب در فی ظلال نقل می کند که فرعون قومش را برای اینکه به زیر سلطه بیاورد خوار و ذلیل کرد((فاستخف قومه فاطاعوه انهم کانوا قوما فاسقین)) حالا علت این خواری و ذلت همان فسق قوش بود چون خداوند می فرماید: ((انهم کانوا قوما فاسقین )) پس یکی از اسباب فسق و ذلت اینجا را به ما نشان میدهد و فاسق شدن انسانها سبب می شود که تحت سلطه و سخره او قرار بگیرد:

در طول تاریخ این نقشه های فرعون یعنی استخفافهایی که آنها داشتند به شکلهای مختلف وجود داشت که سعیشان بر این بوده که مجتمعات مختلف را به شکل یک منجلابهایی و زمینهایی در بیاورند که جوانان را در آن مشغول کنند بدست آوردن یک لقمه غذایی که با هزار مشکل آن را بدست می آوردند و هیچ هم و غمی غیر از سیر کردن شکمشان نداشتند سیاست طواغیف در طول تاریخ این چند نکته است که استاد رافعی در وحی قلمش و در تمام جامعه اسلامی حتی در جامعه خودمان اشاره کرده (سیاسة محاربة المساجد بالمراقص) یعنی در کنار مساجد رقاص خانه هایی می سازند ( ومحاربه الزوجات بالمومسات) یعنی کاری کردن که مردها قانع به یک زن نشوند و به خیابانها که می روند و زنهای مختلف را می بینند بیشتر دوست دارند و غیر مستقیم با آنها رابطه نامشروع برقرار کنند ( ومحاربة العقائب باساتذة حریة الفکر) خانواده ها اساس و بنیادشان را از دست دادند و برای مقابله با عقیده و بینش جوانان بلند شدند و مسلمانها یک سری مسائل تازه مطرح کردند ( و محاربة فنون القوة بفنون اللذة) یعنی سعی کردند که لذت چرانی را بیشتر حاکم کنند و اگر لذت چرانی در یک جامعه حاکم شود نیروها و استعدادها و توانها را کم کم

از بین ببرند( باساتذة حریة فکر) و انسان نباید تحت قید یک فکر واحد باشد. به هر حال به تعبیر این کتاب خواستند بچه شیرهای مسلمان را تبدیل به آهوهای گریزانی کنند که به دوامش فرو گریز و فرار هستند که هرگز استقرار و آرامش ندارند چونکه می ترسند که هر لحظه به چنگ دشمنان بیفتند این نقشه یهود در طول تاریخ بوده است که شاعر می فرماید:

علموا اللیث جفلة الظبی وامحوا قصص الاسد فی الحدیث القدیم

بیایید این کسانی که عزت و رادمردی در وجودشان هست وشیر صفت هستند آنها را آهو صفت کنید آهو که سرعتش به هرابت از شیر هم از جهت دوندگی زیاد است ولی عجیب است که شکار شیر می شود علت آن چیست ؟ چون در اثنای فرارش مرتب به عقب نگاه می کند همین نگاه کردن به عقب سبب می شود که حرکتش کند شود و شکار می شود و شیر چه بسا حرکتش کندتر است از جهت دوندگی و چون هیچ وقت به عقب نگاه نمی کند و همیشه جلو را نگاه میکند موفق است. شیرهایی است تیپ سلطان محمد فاتح، فاتح قستنطنیه که جوانی بیست و یک ساله بود حدیثی که پیامبر (صلی الله علیه وسلم) فرمود: بدست جوانی از جوان امتش در سال 1453 بدست جوانی 21 ساله فتح می شود، شیری بود این فتح را انجام داد و لرزه بر پیکر استعماران انگیس انداخت و کاری کنید که داستان شیران و شیرمردان در قصص بچه ها فراموش نشود.

همهم غبطه الرقیق برق کل تأویلهم خداع علیم

کاری که کردن این است که افراد راضی باشند به رقیت و بردگی، و دوست داشته باشندوافتخار کنندکه هیچ کاری ازما ساخته نیست (( لا یکلف الله نفسا الا وسعها )) آیات زیادی در توجیح این آهو صفتی خودشان بخوانند (( لا تلقوا بایدیکم الی التهلکة)) و این توطئه ها تا حد زیادی هم تاثیر گذاشته است.

انه تعلیم الیث الاسلامی جفلة الظبی:

کار این بوده وسعی کردن ما را از تاریخ مردانی که ما خودمان را دنباله رو آنها می دانیم جدا کنند (یا ما را جدا کنید از تاریخ گذشتگان ) اگر چه به قول امام شافعی ( احب الصالحین ولست وفاهم) و ما خود مشتاق هستیم و امیدوار هستیم (الله یرزق الصلاة ) این نقشه کار کرده است تا به امروز که ما اینجا نشسته ایم و از ما می طلبد که یک تکان سریعی بخوریم.

ضرورة الانتشار السریع:

یک تکانی بخوریم و به دیگرانی که دورمان هستند تکان بدهیم تا بار دیگر جان بگیرند این آتشهای زیر خاک تو نیاز به فوت کردنها و نیاز به تکانهایی دارند که این آتشها به بیرون بیافتند تا بار دیگر حاضر به قید وبند های اسارت بار طوالیغ برایشان ایجاد کردند یک حرکت مزدوجی است.

الانطلاقة المزدوجة: یعنی در عین حال که بر ما ضروری است که نگاه کنیم به حکومتهایی که الان موجودند در طول تاریخ که مخالف شریعت اسلامی کار کرده اندو در وقتیکه با آنها برخورد میدادیم که چون شریعت خدا را زیر پا گذاشتند و کفرشان محرز است در عین حال در مقابل کسانی که در حال معصیت هستند لازم است کتابهای متعدد داشته باشیم و همه را به یک چشم نگاه نکنیم .

1-بعضی از آن افرادی که اهل معصیت هستند نیازمند محبتی از ما هستندهر چه از ما محبت بیشتر ، از آنها هم انعطاف و توجه بیشتر خواهد بود.

2-بعضی از افراد هستند علاوه بر محبت عتاب و سرزنش هم می خواهند.

3- بعضی از آنها احتیاج به رأفت ( مرحمت ) و شفقت ما دارند کسانی که غرق در غفلت و شهوت و هوسرانی هستند.

4- بعضی احتیاج به این دارند که ما یک تذکر تند و تیز به آنها بدهیم همه اینکارها را در عین واحد باید انجام دهیم یک داعی انطلاقش ، انطلاق مزدوج هست یعنی یک شخص از داعی ولی به حسب شرایط و حسب افرادی که در جامعه وجود دارند بایستی برخوردهای مختلفی داشته باشد این اوج کمال است، در حقیقت این دورویی در چندرویی نیست چون هرکس غذا را می خواهد باید آن غذا را به او عرضه کنند تا او به طرف دین بیاید اگرقراراست یک حالت خشکی داشته باشد وبه همه یک غذا را بدهد هیچج کدام بطرف این دین نمی آیند اگر بخواهد بنشیند وتکیه بدهد به دیوار و منتظر بنشیند تا مردم بیایند پیش آن ، به تعبیر استاد راشد: (فالیتعلق)

فقط بنشیند و فن خمیازه کشیدن را یاد بگیرند چون کسی پیشش نخواهد آمد باید طبیب دوار باشند و باید بروند میان جامعه با افراد مختلف هم مشورت کنند و با افراد مختلف همراه بشوند باید دست افراد یا مردم بگیرند و شکلها نیاز به یک افراد خاص دارند هر کسی یک قفلی است که نیازبه یک کلید مخصوص خود دارد وداعی مختلف هرکس بایستى شاه کلید را داشته باشد تا بتواند قفلهای بسته و زنگ زده را باز کند و این کلید و شاه کلید قرآن است و بس.

هر کسی که قرآن داشته باشد می تواند هر قفلی را هر چند که زنگ زده و یا غیر قابل گشودن هست باز کند این است که در تابیر دیگری از اقبال داریم (که مؤمن استعداد نهفته زیاد داردواگربخواهدمی تواند به اندازه نیازهای تمام مردم پاسخگو باشد و چیزهایی را در خود جمع کند و به هر کس به مقتضای حالش چیزی که میخواهد بدهد) به شرطی که این وصیت اقبال رافراموش نکند که می فرماید :

به منزل گوش همچون مه نو در این نیلی فضا هردم فزون شود هردم فزون شدنش می تواند بسیارحلال خوبی برای مشکلات خودش ودیگران باشد اگر چشمی گشایی بر دل خویش چون میان سینه بینی منزل خویش منزل شما این نیست که اینجا نشستی بلکه منزل زیادی خداوند برایت در نظر گرفته که شما باید به آن برسید منتها مستلزم یک جهد و تلاشی است که ایشان از این جهد و تلاش به سفر یاد میکنند .

سفر اندر حضر کردن چنین است سفر از خود به خود کردن همین است خودی که یک خود مهمل ، پوچ ، تنبل و تن پروری است و ما باید از این سفر کنیم به سفری که خود پویا است خودی که کوشا و خودی که مجاهد است به خودی که مخلص است قدم برداریم دو تا خود داریم و دو تا شخصیت داریم یک خودی که هیچ چیزی نیست و شیطان خیلی آن خود را دوست دارد و یک خودی که همه چیز است و خدا آن خود را دوست دارد .

سفر اندر حضر کردن چنین است سفر از خود به خود کردن همین است بســوزد مؤمن از ســوز وجــودش گشــود هـرچه بـــستــنــد از گشــودش  وقتی دارای سوز وجودی شد آن وقت است که می تواند کلید درهای بسته باشد، آن وقت است که می توان هر چیزی که بسته اند او را بگشاید واین ممکن است .

کسوف لا غروب :

این بخش امید را در دل کسانی را که یک مقداری به خاطر مشکلاتی که دامن گیر مسلمانان شده در جهان اسلام را بر می افروزد یأس آنها را تبدیل به امید و ضعف انها را تبدیل به قوت می کند .

کسوف را می دانید به معنی خورشید گرفتگی است و خورشید گرفتگی یک پدیدۀ طبیعی است را که بعضی از اوقات روی می دهد و مدت زمان زیادی و درازی طول نمی کشد که تمام می شود وقتی هم که کسوف می شود پرندگان به لانۀ خودشان بر می گردند و فکر می کنند که غروب شده و بعد که متوجه می شوند که هنوز چند ساعتی از روز نگذشته باور نمی کنند که غروب شده باشد همین نا باوری ایشان سبب می شود که در آشیانه بمانند ولی نخوابند و منتظر می شوند یک پدیدۀ عارضی روی داده تا تمام شود وقتی که تمام شد مجددا بیرون می آیند و سعی را از سوی گیرند در میان کسوف خورشید پرتوهایی از خورشید به صورت ضعیف دوباره پنهان مطلق نمی شوند و پیدا است وهمین پرتوها جرقه های امیدی هستند برای کسی که کسوف را غروب نمی دانند وکسوف را مثل کسوف می دانند و بس، و مشکلات و مصائبی که سبب می شوند بعضی از اوقات نشاط و فعالیت اسلامی در جایی کم می شود آن هم کسوف است که زمانی به طول می انجامد و بعد از آن مجدداً آفتاب و شمس دعوت اسلام خودش را نشان می دهد و هیچ وقت برای شمس دعوت اسلامی غروبی مقصور نیست بلکه همیشه اگر بعضی از مسائل روی بدهد حالت کسوف را دارد و مقطعی است که زود تمام می شود .

این بحث به کلی همین است کسوف لا غروب ، اگر بعضی وقتها مسائلی روی می دهد داعی خودش را بالاتر از همه خدعه ها و نقشه ها و کید مکرها می دانند بلند می شود و اعلان می کند در میان مردمی که همه در خواب هستند می بیند جدیت کسانی که اهل باطل و مکر هستند چطور حاظر هستند تمام امکانات خود را به کار بیندازند برای پوشاندن (به کرسی نشاندن ) باطلشان طبیعتاً همه مردم بیدار نمی شوند یعنی لبیک نمی گویند (لا اله الا الله )

به ندای داعی ، داعی مهضون می شود یا خودش یک صحبت می کند .

تبلد فی الناس حس الکفاح و مالوا الکسب و عیش رتیب

میگوید در مردم حس مبارزه و قیام کردن ضعیف شده است و همه مشتاق بدست اوردن کسب ومال زندگی خوبی هستند .

یکاد یزعزع من همتی سدور الامین و عزم المریب

نزدیک است که همت من را از هم دچار تزلزل کند غفلتی که انسانهای امین درآن غوطه ور هستند و عزم و جزم قاطع و راسخ انسانهای بی دین و باطل بر آن هستند چقدر امین ها در غفلت هستند و چقدر خائن ها عازم هستند برای رسیدن آمال به اعمال خودشان ، بعد داعی متوجه می شود که من حتماً کار خودم را به خوبی انجام نداده ام به سرعت متوجه می شود و تسلیت به خودش میگوید آرامش به خودش میدهد ومی گوید اینطورهم نیست.

و من حر شدوی یری فی الخریف طروباً بصحبتی العندلیب

این قدر با اشتیاق دارم دعوت می کنم که حتی در پاییز بلبل را هم به صدا در می آورم معمولا بلبل در بهار باید بخواند ولی دعوت من این قدر فصیح است که بلبل را در پاییز به آواز خوانی وادار میکند .

و لکن خلقت بأرضٍ بها نفوس العبید برق تطیب

متاسفانه در منطقه ای قرار گرفته ام که مردم یاد گرفته اند که بیشتر نوکر و برده باشند تا اینکه آقا و سرور باشند مشکل من این است، به هر حال فساد وقتی که شدت پیدا می کند در جایی معنی اش این نیست که داعی از زیر بار مسؤولیت کسانی در خوابند در برود و شانه خالی کند تمام وسوسه های یأس وناامیدی شدن از اینکه دعوت فائده ندارددرمقابل یک لحظه هوشیاری ایمانی همه ازبین می روند چون این وعده خداست واگر این کار ماانجام ندهیم خداوند جمع دیگری را می آورد که این کار را انجام بدهند واین کار خیر را از ما میگیرند که این طور شد که کاروان خدایی در حال حرکت است وپیامبر خدا در حدیث صحیح امام بخاری ومسلم با دو لفظ ودو روایت فرموده است : قال  لا تزال طائفة من امتی ظاهرین علی الحق ،لایضرهم من خذلهم حتی یاتی امر الله وهم کذالک )

لا تزال…الی الحق : پیوسته درهر مقطع زمانی جمعی از امت من بر حق اند ومسلط اند .

لا یضرهم…الی کذالک:هیچ کس نمی تواند آنها را ذلیل وخوارکند تا وقتیکه فرمان در رابطه با اقامه حکم او صادرونازل می شود وآنها بر این مسیراستواراست که اینطور شد ،وجود یک اسوه وجماعتی از مسلمین در زمین که کاملاً متیع خداوند باشد ودچار انحراف و سستی وتنبلی نباشد یکی از سنت خداوند است مثل خورشید که هرروز از سنت خداوند این است که خورشید بیرون بیاید ونور بدهد وجود اسوه جماعت مسلمانها مثل خورشید است اگر این اسوه واین جماعت نباشد آن وقت اختلال در میزان پیدا می شود همان طور که اگر یک روز خورشید طلوع نکند اختلال در حیات پیدا می کند،نبودن اسوۀ مسلمانها مساوی با اختلال در کل حیات است به همین خاطر می گوید :

( أرأیت لو زالت الشمس من هذا الکون، أو زالت الجاذبیة ، لم یکونوا الاضطراب )

اگر نیروی جاذبه ی زمین از بین برود و یا خورشید طلوع نکند چه اضطرابی در حیات پیدا می شود ( فکذلک وجود دعوة الحق … الی یتحتم وجودها )

همانطور که وجود خورشید و ماه و هواحقیقت دارد و جود دعوت اسلامی هم حتمیت دارد و الا اگر اینطور نباشد باید قیامت بیاید .

(( و إذا الشمس کورت و إذا النجوم انکدرت )).

و إلا فتقول ساعة القیامة لکنها … الی صاحب قلب سلیم.

متأسفانه این سنتی است که همه اش او را درک و فهم نمی کنند مگر کسی که صاحب قلب سلیم داشته باشد همانطور که نیروی جاذبه را درک نمی کند مگر کسی که با علم فیزیک سر و کار داشته باشند و فیزیک را یاد گرفته باشد و دیگر احتیاج اثبات برای نیروی جاذبه را نداشته باشد.

کما لا یری الجاذبیة الا صاحب درس علیم:

و این علت اسراری است که مسلمان بر حرکت در مسیر خود دارد و دست بر قدر ت مسیر خدایی می سپارد و یقین دارد هرکس ازاین سنت تخطی کند یقینا این کشتی را به راه خود ادامه میدهد این کس است که به جا می ماند و بس.

استاد المرشد حسن الهضیبی رحمه الله جملات خوبی دارد که می فرماید : ( إن إحداث الزمان … الی و ما علیها )

حوادث روزگار بایستی مطیع کتاب خدا و سنت رسول خدا باشد اگر چه مردم این طور به چشمشان می آید که دنیا در مسیر کتاب و سنت حرکت نمی کند دین هم به مانند بقیه سنت الهی چیزی است که خدا برای مردم قرار داده همانطور که مردم به خورشید نیازدارند به ماه نیاز دارند و به دین هم نیاز دارند و بیشترین نیازشان نیاز به دین است .

إنه یقول : … همانطور که خورشید یک جاذبه ای دارد و زمین هم یک مدار دورانی دارد و بشر هم این دین را دارد و اگر انسان بی دین باشد توازن خود را از دست خواهد داد ، انسانهای بی دین انسانهای متوازنی نیستند بلکه انسانهای نامتوازنی هستند.

دین دنیا یک نظام کاملی است که دین جزئی از این هست پس اگر به شکل حکومت وجود نباشد قطعا به شکل جماعت باید موجود باشد و هیئت قوی هم بوده تا 1924 که خلافت اسلامی نام داشته ودرسال 1928 به شکل یک حکومت ظاهرنمی گردیده بلکه به شکل یک دعوت ظهور می کند بر دست امام بنا رحمة الله علیه علم دعوت را علم می کند و حکومتی نیست که از سال 1928 تا به حال حدودا 70 سال می باشد به شکل علم متجاوز است در70 تا 80 کشور دنیا این دعوت موجود است حداقل 70 کشور تا 70 سال دیگر باید حساب کنیم و با آمدن خودشان حذف سایرین نگردد بلکه همیشه شعار این بوده است که ( لا نقول نحن جماعة المسلمین بلا نقول نحن جماعة من مسلمین ) نمی گوییم فقط مسلمان مائیم بلکه دیگران هیچ چی ، بلکه ما هم یک جمع از جمع مسلمانان هستیم با دیدگاه خاصی که از مسلمان داریم مثل یک تفسیر خوب تفسیر دیگر را حذف نمی کند این هست و آن هم هست منتها از بین این تفاسیرها یکی بهتر نسبت به تفاسیر دیگر است بدون تعصب ،نه تعصب داریم به معنی اینکه اتقاء خودمان هست به دیگران ، نه تزبزب داریم در انتخاب بلکه التزام داریم به اینکه این دین ، من از اسلام پذیرفته ام و التزام چیز بد نیست بلکه تزبزب

و اضطراب در انتخاب بد است و التزام چیز خوبی است و باید شخص ملتزم باشد تا بتواند شخصیت دینی خود را حفظ کند.

به تعبیر عبدالوهاب عزام رحمه الله می فرماید : ( قل : هو نبا عظیم أنتم عنه معرضون إن اسلامنا نبا عظیم ) خبر بزرگ همین اسلام است .

از تکمیل کننده های قانون خدایی است بایستی این قانون با دین اسلام تطبیق داشته باشد و جاهلیت هم نباشد تا این قانون بدون اضطراب جایگیر باشد و این خبر شروعش از قبیله قریش در مکه بود و عرب در جزیره و نسل را که معاصر دعوت بودند تا از محدوده زمانی و مکانی بیرون رفت و مکانش تمام کره زمین شد و زمانش هم الی مالا نهایة ، این خبر بود که هول خط سید بشری بهذا نبا عظیم سواء فی ذلک ، هیچ خبری به اندازه خبر اسلام خط سید بشری را دچار دگرگونی و تحول نکرده است دیگر مهم نیست در این میان کسانی که به آن ایمان آورده باشند و یا اینکه ایمان نیاورده باشند مهم این است که تحول خودش را ایجاد کرده.

و لقد أنشأ من القیم … الی فی الخیال: این چنین ارزشها و بینشهایی را حاکم کرده و آمدن خودش دین اسلام که عرب در خواب و خیال هم تصورش نمی کردند به این ترتیب بود که این دین آمد و جای خودش را به عنوان یک سنت الهی در میان بقیه سنتها باز کرد حالا اگر کسانی که قربانیان تربیت های انحرافی شرق و غرب اند و این سنت را درک نکنند و بگویند تازه ما کار از کار گذشته و کاری از دست ما ساخته نیست آن بچه شیرهایی که تبدیل شدند به آهوهای گریزان تربیت شان یک تربیت آهو صفتی است، یا حیوانات با عزت و یا کرامتی مثل شیر اگر بیایند و دندانهایش را بکشندو در قفس نگهداری اش کنند و رامش کنند چه بسا آن حالت شیر بودن را از دست می دهد مسلمانها را مثل آن بلا بر سرشان آورده اند و طبیعتا شیر هم با تمام عزت و قدرتی که اگر خوابش بیاید یک پشه می آید و مزاحمش میشود و اگر بیدار شد شیر، پشه که سهل، پلنگ هم نمی تواند با آن به مبارزه بپردازد. مسلمانها مثل شیر خفته ای شدند و پشه ها مثل پشه های صهیونیست و پشه های دیگر به اصطلاح به آنها هجوم کرده اند مهم این است که این شیر بیدار باشد و وقتی که این شیر بیدار باشد پلنگها هم قادر به مقابله بر آن نیستند این است که صدای شیران از دعات اسلام که زمزمه می کنند میشنویم و می گویند :

نحن وارث هداة للبشر

نحن عند الحق سر مدخر

ما وارثان برای انبیا هستیم

ما سر ذخیره حق هستیم

لا تزال الشمس تبدی نورنا

غیمنا فیه بروق وسنا

خورشید پیوسته اگر نوری دارد این نور از ماست ابری که ما داریم در آن برق و نور است

ذاتنا المرآة للحق ، اعلم

آیة الحق وجود المسلم

ذات ما آینه تمام نمای حق است بدان آیه ای که اثبات کننده وجود حق است وجود یک مسلمان است یک مسلمان خودش ثابت می کند که حقی بر روی ان کره زمین موجود است و ما باید به دنبالش باشیم.

آیة الحق وجود المسلم:

و وجود المسلم حتمیة … الی ماضیة الی یوم القیامة: باید باشد و حتما هم باشد چون حق ما به این وجود است و اگر این وجود از حق کنار بزند فساد و هلاک میشود ، واگر قرار باشدحق دنبال هوی وهوس این وآن بیفتد نتیجه چه می شود

( والحق هو قوام هذا الوجود؟ )

نتیجۀ لفسدت السموت و الارض و من فیهن که اینطور شد و نه به للباطل أن یزهق.

باطل محکوم به فنا است و حق محکوم به بقا است به همین خاطر اگر کسی الان ملاحظه می کند مقداری که اسلام از زمینه حیات مردم دور شده این مثل کسوف خورشید است و یک اضطرابی که بخاطر کسوف خورشید در نظام حیات روی میدهد و کسانی که صاحب بصر باشند این را درک می کنند و به تابیر احمد راشد ( و کما تاوی الطیور الی اعشاشها حین تکسف الشمس ظهراً) شعاعهای ضعیفی که در میان کسوف است و خورشید پیداست و باقی است نشانه امید است و برای اینکه حتما نور حیات مجددا رجوع می کند (وتظل تنتظر لا تنام ) در آشیانه میرود ولی نمی خوابد ( فلذلک اولوا القلوب الحی ) صاحبان دلهای زنده، از حکومت یک چیز عجیب و غریب کنار زدند ، یک حادثه شاذی است که الان اسلام حکومت نمی کند وجود جماعت مسلمان در این طرف و آن طرف مثل آن شعاعهای بسیار ضعیفی هستند که در میان کسوف پیدا است که امید بخش است در حقیقت ( و یرجع من ابق و تمرد )

آن کسانی که در میان قربانی ها تربیت غیر اسلامی شدند و حالت شیر بودن عزت و کرم خود را از دست دادند مجددا بر می گردند وعزت و کرامت خود را بوجود می آورند به این ترتیب متوجه شدیم که این نکبتی که عبارت بوده و است کنار زدن اسلام از رهبری و بشریت یک نکبت خطرناک بوده و یک مصیبت به اصطلاح کم نظیر بوده که بشر آن نظیر را ندیده است ولی باز هم اسلام مجددا قیادت و رهبری را به دست گرفته و مجددا به دست ظاهر گرفت و با تصوری که قرآن آورده است در رابطه با مسؤولیت انسان و انسانها و این نیازمند سعی و تلاش است که مسلمانها انجام بدهند و هیچ وقت امید خودشان را از دست ندهند اگر در مکانهایی می بینید که اسلام دچار فراز و نشیبهای زیادی شده و به آن صورت نشاطی مورد ملاحظه نیست هر کشوری مثل اندونزی ، شما فکر کنید که چقدر جمعیت دارد سه برابر ایران یعنی 200میلیون نفر جمعیت دارد شاید هم یک کمی بیشتر. جماعت اسلامی که آنجا عمده فعالیت می کنند دو جماعت هستند نظرةالعلماء و جماعة المحمدیة و جمعا 60 میلیون نفر عضو دارند ، عضو رسمی افراد عالی رتبه از جهت مدارک و تحصیلات عالیه دکتر و مهندس همه 60 میلیون نفر جمعیت به اندازه جمعیت ایران عضو جماعت اسلامی هستند در اندونزی ، این خبرها خوب به ما نمیرسد دیگر وقتی این خبرها نمی دانیم فکر میکنیم که هیچ کاری از ما ساخته نیست ولی ( و لتعلمن نبأه بعد حین ) این طور نیست که امام بنا می فرماید: ( احلام الیوم حقائق الغد ) یعنی خوابهایی که امروز می بینیم فردا به حقیقت تبدیل می شود منتها عجله نکنید ( و لکن تستعجلون ) پس وقتی که می بینیم اسلام شروع کارش را همانطور شروع می کند و با ضعف شروع می کند ودر ضعف نمی ماند و به قوت تبدیل می شود می بینیم وقتی رثبه بن عامر فرستاده پیامبر است برای رستم فرخ زاد ، وقتی که از رستم سؤال می کند که شما چه می خواهید می گوید  خداوند ما را فرستاده و می خواهیم مردم را از بندگی مردم نجات بدهیم و بندگی خدا کنیم).

( الاسلام هو منهج الحیوة الوحید …الی عبودیة البشر ):

قرار است آزادی به معنای واقعی و سیله اسلام برای انسان تامین شود حالا ( فاذا احنو رؤوسهم فانما یحنونها لله وحده … الی عبیدا لله بلا شریک )اگرسرشان خم کردند فقط برای خدا خم کنند و اگر اطاعت از شریعت کردند فقط برای خدا بکنند و اگر برای نظامی مطیع بودن فقط برای نظام خدا باشند و تنها این وقت است که از بندگی بندگان خلاص می شوند ولی نیازهست به یک تکانی که مقدمه این تکان نیاز هست به یک سجده ای که در این کتاب معروف است به سجدة الحریة .

سجدة الحریة:

سجدۀ آزادگی سجده ای که انسان را از همه اسارت ها رها می کند و رمز مؤمنین در این حرکتشان ( هذه السجدة ) علو می بخشد رمز جاهلیت هم سجده است منتها نه تنها برای خدا بلکه برای ماده و جنس و شهوت که ممیتة القلوب است که این سجده، سجده ای است که سرها پایین می آیند ولی دراین پیشانی را به خاک ساییدن عزت پیدا می کند .وسیله سجده حریه است که انسان مسلمان قید هوی و هوس را نابود میکند و می شکند و سعادتی برای بشریت مقصود نیست مگر اینکه سجده را یک روز زودتر انجام بدهد در همان روزی که توفیق این سجده را پیدا می کند معنای سعادت واقعی را خواهد چشید که می آیند و به قرضاوی می گویند : که این شعرها منسوب به آن است .

إن السعادة أن تعیش

لفکرة الحق التلید

سعادت این است که زندگی برای فکر و بینش کنیم و حقی که جاودانه و قدیمی است تحصیل است.

لعقیدة کبری تحل

قضیة الکون العتید

سعادت این است که برای زندگی عقیده بزرگ که قضیه کَون را حل می کند برای این عقیده زندگی کنیم .

و تجیب عما یسئل الحیر

ان فی وعی رشید

عقیده ای که پاسخگوئی انسان حیران و سر گشته است با آگاهی بسیار بالایی جواب می دهد به سؤالاتی که کم باشد، در طول تاریخ به دنبال جواب این سؤالها بوده.

من این جئت ، و این أذهب

لم خلقت و هل أعود

برای چنین عقیده ای که زندگی کردن سعادت هست می رود و تا مسائل عمده ای را می گوید و نهایتا می گوید از کجا آمده ام و آمدنم بهر چه بود و به کجا می روم .

فتعیش فی الدنیا لاخری

لا تزول و لا تبید

سعادت این است که در دنیا برای آخرت زندگی کنید آخرتی و قیامتی که از بین نمیرود و نابود نمی شود .

و تمد أرضک بالسماء

و بالملائکة الشهود

زمینت را کشت بده تابه آسمان برسی واین چنین عقیده ای برای انسان می باشد.

هذی العقیدة للسعید

هی الاساس هی العمود

خوشبخت است هر کس برای چنین عقیده ای زندگی کند.

من عاش یحملها و یهتف

باسمها فهو السعید

و افتخارش نام بردن از این عقیده باشد اوست که خوشبخت است و بس.

اما بحث دیگر مان.

الابرار الهالکون:

الابرار الهالکون: یعنی انسانهای پاک و صالحی که هلاک میشوند علتش چیست؟ علتش ( سکوت عن الظلم ، ذنب عظیم )

اگر ببینند که نابینا هست و خاموش بنشینند گناه است و نتیجه گناه هلاکت است (واتقوا فتنة لا تصیبن الذین ظلمو منکم خاصة ) برای خودتان از فتنه و عذابی بپرهیزید که فقط شامل حال ظالمین نمی شود و شما هم می دانید که اگر سکوت کنید بر ظلم ظالم این نکته ، نکته مهمی است که انسان باید بیشتر به آن دقت کند تحلیل حوادث ، تفسیر و تاریخ، همه اینها تابع عقیده ای است که انسان و مفسر دارد و میزانی که به اصطلاح در حیات خودش برای سبک و سنگین کردن امور مسائل سیاسی و اقتصادی و اجتماعی انسان به آن معتقد است به همین خاطر اختلاف است در تفاسیر و اجتهادات ، هر کسی یک جوری تفسیر می کند حادثه و شرایطی که پیش می آید یکی از حوادثی که جای تحلیل است، این اضطراب اجتماعی و عقب ماندگی است که رو به انسان آورده بعد از این همه پیشرفت علمی و تکنولوژی و صنعتی که کرده با وجود این همه پیشرفت از لحاظ علمی خیلی از جهت انسانیت و اخلاق عقب افتاده و عقب مانده جای تحلیل بررسی است علتش چیست؟ به تعبیری که در آن کتابی از حق و باطل از دیدگاه قرآن اگر خوانید یک دانشجویی از استاد سؤال می کند که چرا این غرب تا اوج آسمانها بالا رفته و خیلی چیزها کشف کرده و تا اعماق دریا رفته اند ولی مسلمانها به آن صورت پیشرفت نکرده اند ولی من اینها را هم قبول ندارم . اگر در اندونزی این بحران وجود نداشت یکی از کشورهای صادر کننده هواپیما می شد و خبرش را به ما نمی دهند.درست است که پیشرفت کرده اند ولی هنوز درست نمی دانند که مثل آدم راه بروند مثلا بسیار عادی حقوق انسانها را پایمال میکنند هنوز یاد نگرفته اند که حقوق انسان را رعایت کنند پیشرفت این است که همه جانبه باشد نه یک جانبه باشد، خوب می گویند وقتی از عمر سؤال می شود (اتوشک القری ان تخرب وهی عامرة؟قال :اذا علا فجارها علا ابرارها )آیا ممکن است وتمدنها ازبین بروند درحالیکه از هر حیث آبادند ،گفت بلی وقتی که فاجرین بر ابرارعلو ستیزه پیدا کنند ،درد خطرناکی است علو فجار بر ابرار می شود سبب اضطراب ونابودی وخراب انسان فاجری که کار را عهده دار می شود معمولا به فاجرین کار را وا گذار می کند یا می سپارد و نتیجتا مصیبت به صورت شایع تمام جامعه را در بر می گیرد .اصحاب کفایت همه کنار می روند وبی صلاحیتها عهده دار مسولیتها، عهده دار امانتی می شوند که عبارت است از حفظ حقوق خدا ومردم دراینجا لازم است که جماعتی ازبندگان ابرار برای اصلاح حال اقدام کنند بخاطر اینکه مجدداً امور به میزان خود برگرددوعمران بار دیگر به معنای واقعی جایگزین شود ،اگر جمعی اقدام کنند برای آباد کردن وبرای مجددا ًاصلاح امور خداوند امر می کند برای ملائکه اش برای کمک کردن به آنهاوتوفیق را نصیب آنها می کند واگر فاجر به فجور خودش ادامه بدهد و ابرار هم بخاطر جبن وترس وسکوت نهی از منکر کنار بگیرند خداوند بسیار دچار غضب می شود واین غضبش را شامل می کند هم به فجار وکفار وهم بخاطر کفرشان وشامل حال ابرار هم می شود این غضب خدایی بخاطر سکوتشان وراضی شدنشان به خاطر ذلت وخواری وذبونی این است که در زیر این آیه تحقیقاتی ازشیخ الاسلام امام تیمیه علی قوله تعالی(واتقوافتنةلا تصیبن الذین ظلمو منکم خاصه) می فرماید:قرائت سلف(لتصیبن الذین ظلموامنکم خاصه)به جای لا تصیبن،لتصیبن آورده است قرائت دیگرش اگر که لتصیبن باشد فقط به ظالمین عذاب می رسد ولی لا تصیبن اگر باشد هم به ظالمین وهم به غیر ظالمین عذاب می رسد.

حتی با قرائت دوم افراد هم نمی توانند از زیر بار مسولیت در بروند که فرمود، فقط به ظالمین شما می رسد پس تارک انکار هم ظالم است پس با این قرائت هم عذاب شامل حال ابراری که ترک نهی از منکر کردن شاملشان می شود (وقد یجعل ظالماَ… الی من الانکار الواجب، وعلی هذا قوله) به همین خاطر است که خداوند می فرماید (فلما نسوا ما ذکروا… ما کانوا یفسقون ) یعنی نجات انسان در گرو نهی از منکر است وفسق هم سبب عذاب می شود . آ نهایی که قبلاَ به این مسائل ناراحت هستند ولی صدایشان در نمی آید.

((الذین قالوا لم تعظون قوماالله مهلکهم اومعذبهم عذابا شدیدا)).

به دعاة می گویند: چرا قومی را که خداوند میخواهد عذابشان بدهد دیگر چرا شما موعظه شان میکنید اینها دیگر گوش نمیدهند بعضی معتقد هستند اینها که به شکلی حرفی میزنند خودشان بدشان می آید ودعاة را از این کار نهی میکنند گروهی نیز می گویند اینها اهل نجات هستند چون به حسب قدرت خودشان انکار کردند گروهی نیز میگویند نه ممکن است اهل نجات نباشند چون پیامبر فرمود: ( ان الناس اذا راو المنکر فلم یغیروه اوشک ان یعمهم الله بعقاب منه) واین حدیث موافق آیه است که اگر مردم منکری را ببینند و قیام نکنند برای نهی از منکر خداوند عذاب خود را بصورت عام نازل میکند. پس در مجموع ما معنایی که بدست می آوریم این است که قانون خدا در رابطه با هلاک ابرار علاوه بر هلاک قوم ظالمین.

( قانون رهیب مخیف… الی دفعات للعذاب عن الکل) این چنین قانون ترسناکی است که هر انسان عالم و حاکم و سلطان را وا می دارد که برای اقدام فوری که مبادا عذاب شامل همه بشود وارد عمل بشود و این به نسبت حکام لزومش شدیدتر است چون قدرت دردست آنها است و خدا وند به وسیله ی قدرت کاری انجام می دهد که به وسیله ی قرآن انجام نمی دهد اگر حال را اصلاح کردند ومنکر را ازاله کردند وعدل را اقامه کردند آن وقت است که می توانند دیگر اسباب معصیت را از بین ببرند و خداوند ثواب حسن را به آنها بدهد و قدرت آنها را چند برابر می کند ، در غیر اینصورت عذاب شان شامل همه خواهد شد ، اما در باره ی سنت الهی که واضح است چون خداوند فرموده  سنتها جاری است اگر کسانی که پیش ازشما منحرف شده اند و خداوند به خاطر انحرافشان عذاب فرستاد کسانی دیگر هم بعد از آنها (که شماباشید)دچار آن انحراف بشوید که آنها شدند.عین همان بلایی که بر سر آنها آمده بر سر شما هم می آید) .

( فأ عتبروا یا اولی الابصار )

یکی از معنا هایش همین است یعنی هواستان باشد مصیری را که دیگران رفته اند و به انحراف کشیده شدند شما هم نروید همان عذابی که شامل آنها شد شامل حال شما هم خواهد شد و این قانون و برنامه ما است پس ابرار هالک را نیز متوجه شدیم که به اصطلاح ،غایت این چند جمله می شود که اتمام آن قضیه می شود (ایها الابرار الصالحون،ایها الزهاد العابدون ، امامکم خطر القانون الربانی الرهیب ان تخارستم) یعنی اگر سکوت کنید قانون وحشتناک وغیر تحمل الهی در پیش رو خواهید داشت .

(لا یغرنکم زهدکم وصلاتکم )یعنی زاهد بودن شما و اینکه اهل نمازهستید شما را نفریباند که ما چون دارای این اوصاف هستیم خدا ما را می بخشد .

(انطلقوا با لحق وانهو عن المنکر ، و الا … فهو الهلاک )

یعنی نهی از منکر کنید وگرنه منکر مایه ی هلاک شما می شود.

جوب الدعوة الی الله:

مبحث بعدی ما واجب بودن دعوت بسوی خدا ، این ترس ازعذاب است که در دل انسان تکان ایجاد می کند و اینکه شروع کند برای بیدار کردن دیگران از کسانی که در خواب غفلتند انسان ساکت از طمأنینه و آرامش محروم است و ایمان خاص کسانی است که زبان ناطق به حق دارند کسانی که مردم راازعذاب جهنم میترسانند و کسانی که مردم را به بهشت بشارت می دهند و کسانی که بشارت را سماحت و گذشت عدالت اسلامی می دهند وکسانی که مردم را از عقاب ربانی می ترسانند، آنهایی که وارث به حق انبیا هستند همانطور که خداوند وصف انبیای خودش کرده را که بشیرا و نذیرا، او بالاصطلاح الاخر ، الذین یدعو الی الله ، او بالاصطلاح بعض الفقهاء : الذین یحتسبون ، … الی و الامر والنهی.

آنهایی که دعوت بسوی خدا می کنند یا به اصطلاح بعضی از فقهاء : محتسبند یعنی زحمت می کشند و ثواب اجرش را دارند و در نزد خدا که اجر آنها ضایع نمی شود.

امام ابن تیمیه در تعریف دعوت می فرماید: ( الدعوة الی الله ، الدعوة الی الایمان به ، و بما جاءت به رسله، بتصدیقهم فیها اخبروا به ، طاعتهم فیما امروا )

دعوت بسوی ایمان به آنچه که انبیا آورده اند و به تصدیق اخبار انبیاء و اطاعت از آنچه که آنها امر کرده اند اما :

الدعوة و الدعاة فی اللغة و الانشقاق:

بررسی کردند،دعوت از لحاظ لغوی رابطه تنگاتنگ بین معنی اصطلاحی و معنی لغوی اش هست . معنی لغویش گفته اند که . ان تمیل شیء الیک بصوت و کلام یکون منک

چیزی که به دو طرف شما میل کند علت میل کردن آن چیز یا آن کس به طرف شما دو چیز باشد : 1. صدای شما 2. کلام شما

پس صدا هم باید جاذب باشد و هم کلام باشد تا به آن صدا محتوا بدهد ،دعوت این دو معنی در آن هست و داعی هم صوتش جاذب هست و هم کلامش جاذب است و پیامبر این طور بود . و قتی که عبدالله ابن سلام چهره پبامبر را می بیند و یک یا دو کلمه از حرف پیامبر را که می شنود بر می گردد و مسلمان می شود از او سؤال میکنند تو دانشمندی یا انسان عالمی هستی، خیلی عالم و زیرک هم بود از قضا می گوید چه شد؟ چه اتفاقی افتاد می گوید؛و الا هی ما هو به وجه کاذب و ما هو بصوت کذاب

صورت این آقا صورت انسان دروغگو صدایش هم صدای انسان دروغگو نیست و خیلی اوقات صوت جاذب است و قسمتی از دعوت را هم صوت انجام می دهد می بینید کسی که صدای خوبی دارد خیلی می تواند در جذب کردن دیگران موفق باشد . و تاچه اندازه می تواند آنهاراحفظ کند ،بحث دیگری است.پس اماله دردعوت یعنی کشاندن وجذب کردن مختصربردوچیزاست :یک صوت ودیگری کلام (ومن احسن قولاممن دعاالی الله وعمل صالحا و قال اننی من الصالحین )

می بینیم که خداوند آنجا برای کسیکه دعوت بسوی او می کند فضل گذاشته است.

مشتقات این فعل را هم دوباره همین معنا درآن هست .دعا: دقت می کنید دعوت اینها هم دوباره معنی جذب کردن و میل کردن به صوت وکلام در آن مستتر است. وکسی که کار دعوت را انجام میدهد واین بار را بر میدارد تا به مردم برساند به او گفته میشود داعی وداعیه که(ة) در این کلمه برای مبالغه میباشد یعنی کار این شخص فقط دعوت است ولاغیر . دعوت وظیفۀ پیامبران واتباع پیامبرا ن میباشد ( قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیرةٍِ انا ومن اتبعنی)

یعنی کسی که تابع رسول است باید داعی باشد و گرنه اشکال هم هست و با مسواک زدن و نماز ضحی خواندن و قیام اللیل خواندن تبعیت حاصل نمی شود اینها کارهای لازمی برای اثبات است و به داعی شدن کافی نیست اگر داعی بود و آن کارها را انجام داد به راستی از پیروی رسول است مثل انبیاء هدف ارسالشان همین دعوت بوده ( أن اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت ) آیات دعوت امر و نهی در قرآن فراوان است که خداوند پیامبرش را مکلف کرده به دعوت به سوی معروف و نهی کردن مردم از منکر ، همه مکلف اند و هیچ کسی نمی تواند از زیر بار این تکالیف شانه خالی کند .

فرق بین مؤمنین و غیر مومنین یعنی منافقین و کافرین همین امر به معروف و نهی از منکر است در سورۀ توبه دو آیه هست که در وصف مومنات ملاحظه می کنید و می فرماید ( و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض ، یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر )

در وصف منافقین می فرماید : ( المنافقین والمنافقات بعضهم من بعض ، یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر)

وصف بارز همین است آنجا بعضهم من بعض می فرماید ولی برای مومنین بعضهم اولیاء بعض است فرقشان بین دو تعبیر چیست؟ بعضهم من بعض یعنی هیچ رابطۀ حساب شده در منافقین نیست و بزرگ و کوچک ندارد ولی مومنین رابطه ولایی ( أولیاء ) در بینشان هست ولی به نسبت همدیگر دوست و دلسوز هستند در میان خودشان شفقت و رحمت دارند حالا اگر یک جامعه اسلامی شفقت و رحمت در میان افرادشان نبود اشکالی در ایمانشان است و باید ایمانشان را اصلاح کنند پس آیات متعددند و این که بارزترین توصیف برای مؤمنین و بارز ترین مظهر از مظاهر وجود ایمان در انسان ، ایمان است که در مقابل امر به معروف و نهی از منکر تفاوت نباشد و امر به معروف و نهی از منکر بکنند .

پس : فإن الحریص علی ایمانه ، الطالب للفردوس و علیین .

کسی که مشتاق رسیدن به بهشت است.

یحرص اشد الحرص … الی وقته و ماله:

حاضر است راحتی خودش و وقتش و مالش اینها همه را ببخشد تمنأ لما یطلب:

یا بهای آنچیز که می خواهد بدست بیاورد.

فإن الدعوة الی الله واجبة لا یعذر منها احد ، یعنی هیچ کس معذور نیست.

الا من کان مستضعفا من عوام الناس … الی تدبیر الامور.

کسانی که اصلا نمیتوانند حرف بزنند و نمی توانند تدبیر امور کنند معافند به این ترتیب برای ما واضح شد وجوب دعوت چیز محرزی است و برهمه است، هر کس به اندازه علم و آگاهی که دارد ،هیچ کس معاف نیست هر کس در رابطه با هر چیزی که می داند در آن باب ،دعوت برایش واجب است و باید انجام بدهد واگر بخواهیم خودمان را از عذاب برهانیم لازم است که اینچنبن در رابطه با دعوت به اصطلاح برخورد کنیم تا هم دفع عذاب کنیم و همه آن سنت خدایی که دین خدا همیشه موجود باشد به اصطلاح به کرسی بنشانیم و شکل عملی را به مردم نشان بدهیم که این دید می تواند و قابلیت این را دارد که مطرح باشد و امور مردم را اداره کند بعضی ها آمدند و گفتند دعوت واجب است و واجب عینی نیست بلکه واجب کفایی است ( إذا قامت به طائفة سقط عن الباقین ) یعنی یکی انجام بدهد ازدیگران ساقط است . چند نفر مبلغ بس است و دیگران بروند استراحت بکنند و این را گفتند ، خواندیم که فرض کفایه است درست و حالا فرض عین نیست ولی فرض کفایه است که معنی کفایه می دهد و این است که یک نفر انجام بدهد از بقیه ساقط می شود.

معنی الکفایة:

کفایه وقتی است که یک نفر انجام بدهد و آن یکنفر کافی باشد یعنی آن کار با آن یکنفر انجام شود و از بقیه دیگر ساقط و گناهی ندارند حالا اگر با یک نفر این کار این قدر زیاد است انجام نمی شود ولی فقط آن یک نفر در میدان است آیا بقیه بیگناهند ، دیگر وقتی کفایت با وجود آنهایی که دارند کار انجام می دهند حاصل می شود یعنی کار تمام شود آنوقت بقیه دیگر گناهی برایشان نمی رسد اما وقتی با وجود اینکه 10 نفر در یک جایی کار دینی می کنند ولی باز هم فساد زیاد است احتیاج به 20 نفر و 30 نفر هم هست و اگر کسانی بیایند و سکوت کنند و بگویند فرض کفایه آنها هستند آنها دوباره از آن گناه مستثنی نیستند و قطعا دچار گناه خواهند شد این نکته خیلی خیلی مهم است باید بفهمیم تا حتی کسانی که می گویند فرض کفایه اگر کفایت حاصل نشود با کسانی که مشغول کارند دیگران هم دچار گناهند، از معانی فرض کفایه .

هذا و من معانی الفرض الکفایی … الی هذا الفرض:

که فرمودند : ولتکن منکم گفتند که این من ، من تبعیض هست یعنی باید بعضی از شماها به طرف خیر دعوت کنند نه همه ، خو ب این بعض هم اگر من تبعیض بگیریم که این طور هم نیست بلکه من تجویز است یعنی از جنس شما افرادی مثل و مانند شما باید بروند دعوت به خیر کنند اگر فرض بر این باشد تبعیض هم باشد باید به وسیله چند نفر ( بعض ) کفایت حاصل شود یعنی دعوت به خیر باشد و دیگر نیازی نیست فلانی هم برود، ولی وقتی کفایت حاصل نشد همه کسانی که سکوت کردند مرتکب گناه شدند .

معنی اختصاص الدعوة بالعلماء:

این که گفتند دعوت خاص علماء است و کسی که عالم هست باید دعوت کند یعنی چه؟ آیا معنی آن این است که اگر کسی مفسر قرآن و حدیث نباشد دیگر حق ندارد کمترین تبلیغ و دعوتی داشته باشد یا اینکه نه؟ معنی چیز دیگری است فهم قاطعی پیدا شده در رابطه با اینکه دعوت خاص علماء است بلکه گفته شده علم یکی از شرایط ضروری کسی است که بتواند امر و نهی کند و همچنین امر به معروف و نهی از منکر کند برای اینکه بتواند در تکلیفش موفق باشد باید عالم باشد مثل امام فخر رازی که می فرماید : ( إن هذا التکلیف مختص بالعلماء … الی بعض الامة )

همه افراد امت هم عالم نیستند و همین معنا را هم به قول رازی و مثل این قرطبی و جصاص همین معنی هم نقل کردند ( فاشتبه الامر علی من اشتبه علیه من ههنا (

پس امر مشتبه شده بربعضی افراد که ما عالم نیستسم و قرآن بلد نیستیم و ما حدیث نمی دانیم مکلف به تبلیغ و دعوت نیستند و لی واقعیت چیز دیگر است (لا شک ان الدعوة الی الخیر و اعلاها : الدعوة الی الله ، مشروط لها العلم ) استاد زیدان در اصول دعوت می فرماید : دعوت به سوی خدا و نهی از منکر یکی از شرایطش علم است ( و لکن العلم لیس شیئا واحدا لا یتجزا و لا یتبعض ) ولی علم چیزی نیست که تجزیه پذیر و تفکیک ناپذیر باشد بلکه علم هم تفکیک پذیر است و می شود نفری که نسبت قضیه ای عالم باشد و به نسبت قضیه دیگر جاهل باشد و به نسبت قضیه ای که عالم است مکلف است و باید دعوت کند و اما به نسبت قضیه ای که جاهل است مکلف نیست دعوت کند ( فمن علم مسألة و جهل اخری فهو عالم بالاولی و جاهل بالثانیه ) نتیجتا تمام افراد جامعه هر کدام به اندازه ای عالم هستند هر کس به اندازه توان خودش ، پس تمام افراد جامعه مکلف اند حتی اگر کسی نطق نداشته باشد در تبلیغ دعوت ولی پول داشته باشد باید به وسیله پول تبلیغ کند به خاطر اینکه تا چرخ دعوت بیشتر به حرکت در بیاید پس هر مسلمانی به اندازه ای که می داند مکلف است که تبلیغ کند و هیچ کس به این ترتیب از زیر بار مسؤولیت

در نمی رود ( و بهذا یظهر فساد قول … الی دون سواهم )

و عالمانی که خیلی از مسائل قرآن و حدیث و خیلی چیزهای دیگر بلد باشند نه دیگران به آنها می گویند ملا ،و قرار هم نیست که دعوت خالص و ملایی باشد ( و قد یسمونهم برجال دین … الی کل مسلم فهو رجال الاسلام )

هر کسی رجل اسلام است چونکه این اسم بر هر مسلمانی صدق می کند .

توهم دیگر دررابطه با آیه دیگر است درقرآن که خیلی ها آیه راخلط معنی کرده اند.

( یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم لا یضرکم من ضل اذا اهتدیتم )

مختصر معنی خلطی که کرده اند این هست که دستتان را به کلاه خودتان بگیرید تا باد نبرد و به کلاه دیگری کاری نداشته باشید آیا چنین چیزی مگر می شود .

منبع : مدرسه علوم دینی سلطان العلماء

 تهیه وتنظیم:خانم زلیخا رحمانی ( اول عالی)

***************************************************************



نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 5 فروردین‌ماه سال 1389 توسط اسامه
bahar 20


وبلاگ استت