X
تبلیغات
رایتل

مقالات دینی
از هر خرمنی خوشه ای

از عمر بن خطاب – رضی الله عنه- روایت است که فرمود:« بَیْنَمَا نَحْنُ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ ذَاتَ یَوْمٍ إِذْ طَلَعَ عَلَیْنَا رَجُلٌ شَدِیدُ بَیَاضِ الثِّیَابِ شَدِیدُ سَوَادِ الشَّعَرِ لَا یُرَى عَلَیْهِ أَثَرُ السَّفَرِ وَلَا یَعْرِفُهُ مِنَّا أَحَدٌ حَتَّى جَلَسَ إِلَى النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَأَسْنَدَ رُکْبَتَیْهِ إِلَى رُکْبَتَیْهِ وَوَضَعَ کَفَّیْهِ عَلَى فَخِذَیْهِ وَقَالَ یَا مُحَمَّدُ أَخْبِرْنِی عَنْ الْإِسْلَامِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ الْإِسْلَامُ أَنْ تَشْهَدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَتُقِیمَ الصَّلَاةَ وَتُؤْتِیَ الزَّکَاةَ وَتَصُومَ رَمَضَانَ وَتَحُجَّ الْبَیْتَ إِنْ اسْتَطَعْتَ إِلَیْهِ سَبِیلًا قَالَ صَدَقْتَ قَالَ فَعَجِبْنَا لَهُ یَسْأَلُهُ وَیُصَدِّقُهُ قَالَ فَأَخْبِرْنِی عَنْ الْإِیمَانِ قَالَ أَنْ تُؤْمِنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَتُؤْمِنَ بِالْقَدَرِ خَیْرِهِ وَشَرِّهِ قَالَ صَدَقْتَ قَالَ فَأَخْبِرْنِی عَنْ الْإِحْسَانِ قَالَ أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ کَأَنَّکَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَکُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ یَرَاکَ قَالَ فَأَخْبِرْنِی عَنْ السَّاعَةِ قَالَ مَا الْمَسْئُولُ عَنْهَا بِأَعْلَمَ مِنْ السَّائِلِ قَالَ فَأَخْبِرْنِی عَنْ أَمَارَتِهَا قَالَ أَنْ تَلِدَ الْأَمَةُ رَبَّتَهَا وَأَنْ تَرَى الْحُفَاةَ الْعُرَاةَ الْعَالَةَ رِعَاءَ الشَّاءِ یَتَطَاوَلُونَ فِی الْبُنْیَانِ قَالَ ثُمَّ انْطَلَقَ فَلَبِثْتُ مَلِیًّا ثُمَّ قَالَ لِی یَا عُمَرُ أَتَدْرِی مَنْ السَّائِلُ قُلْتُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ قَالَ فَإِنَّهُ جِبْرِیلُ أَتَاکُمْ یُعَلِّمُکُمْ دِینَکُمْ»

http://www.dvdcoloop.com/images/binamaz-b2.jpg[1]

(روزی ما نزد رسول الله - صلی الله علیه و سلم- نشسته بودیم مردی بر ما وارد شد که جامه او بسیار سفید و موهای سرش بسیار سیاه بود و کسی از ما او را نمی شناخت و هیچ اثر سفر بر او نبود که بگوییم از جایی دور آمده است تا اینکه نزد پیامبر - صلی الله علیه و سلم- نشست و دو زانوی خود را به دو زانوی پیامبر - صلی الله علیه و سلم- چسباند و دو دستش را بر دو ران آن حضرت نهاد و گفت: ای محمد مرا از اسلام خبر ده؟ پیامبر - صلی الله علیه و سلم- در پاسخ فرمود: اسلام عبارت است از اینکه گواهی دهی و یقیین داشته باشی معبودی بحق جز خدای یکتا نیست و آنکه  محمد فرستاده خداست و نماز برپا داری و زکات بدهی و روزه رمضان را بگیری و اگر توانایی انجام حج را داری آن را بجای آوری. آن مرد گفت: راست گفتی.

ما به شگفت آمدیم که از رسول اکرم سؤال می کند(در حالیکه سؤال علامت ندانستن است) و تصدیق می نماید(درحالیکه تصدیق نشانه دانستن است). گفت: مرا از ایمان خبر ده؟ حضرت فرمود: ایمان عبارت است از اینکه ایمان بیاوری به یگانگی خدا، ملائکه، کتابهای آسمانی، پیامبران، روز قیامت و قضا و قدر به خیر و شر آن.  آن مرد گفت: راست گفتی.

گفت مرا از احسان و نیکوکاری خبر ده؟ فرمود: نیکوکاری عبارت است از اینکه چنان خدا را بندگی نمایی که گویی او را می بینی و اگر تو او را نمی بینی یقیین بدار که او تو را می بیند. گفت: مرا از روز قیامت خبر ده؟ فرمود: سؤال شونده از سؤال کننده داناتر نیست.

گفت: مرا از نشانه های قیامت باخبر ساز؟ فرمود: آنکه کنیز آقایش را بزاید و آنکه پا و تن برهنگان بینوا و چوپان گوسفندان را ببینی که به برافراشتن کاخ(و زیاده روی در ساختمان) بپردازند. پس آن مرد رفت و من چندی نشستم. آن حضرت فرمود: ای عمر می دانی که سؤال کننده چه کسی بود؟ گفتم خدا و رسول خدا بهتر می دانند. فرمود: او جبریل بود که آمده بود تا دینتان را به شما بیاموزد.)

شرح حدیث جبریل - علیه السلام-

این حدیث دارای قدر و منزلت عظیم، معرفی کننده تمام دین با بهترین شیوه و واضح ترین عبارات است و وصفی جامعتر و کاملتر برای این حدیث از این سخن پیامبر - صلی الله علیه و سلم- که می فرماید:« فَإِنَّهُ جِبْرِیلُ أَتَاکُمْ یُعَلِّمُکُمْ دِینَکُمْ»(او جبریل بود که آمده بود دینتان را به شما بیاموزد) نمی یابیم.

این حدیث دلالت دارد بر اینکه حقیقت دین سه مرتبه است: اسلام، ایمان و احسان.  این سه مرتبه بسیار عظیم و بزرگ هستند زیرا الله سبحانه و تعالی سعادت و بدبختی در دنیا و آخرت را بر آن قرار داده است و بین این سه مراتب ارتباط محکمی وجود دارد که دایره اسلام وسیعترین آنهاست و بعد از آن دایره ایمان و بعد از ایمان دایره احسان می آید. پس تمام احسان کنندگان، مؤمن هستند و تمام مؤمنان مسلمان می باشند و از آنچه گذشت سِر و راز عتاب خداوند بر آن اعرابی هایی که ادعای مقام ایمان می کردند، روشن می شود:« قَالَتِ الْأَعْرَابُ آَمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ»[2]«اعرابیان گفتند ایمان آورده ایم. بگو هنوز ایمان نیاورده اید، بهتر است بگویید اسلام آورده ایم چرا که هنوز ایمان به دلهایتان راه نیافته است» این آیه دلالت می کند بر اینکه ایمان خاصتر و دایره اش از دایره اسلام کوچکتر است.

و هرگاه بخواهیم در فهم مراتبی که گذشت تعمق نماییم به این نتیجه می رسیم که اسلام یعنی الله سبحانه و تعالی را آنطوری که شریعتش می فرماید، پرستش نماییم و در طاعت و عبادت او در ظاهر و باطن تسلیم محض باشیم. این آن دینی است که الله به وسیله آن بر رسول الله - صلی الله علیه و سلم- و امتش منت نهاد و آن را دین تمام بشریت تا روز قیامت قرار داد و از احدی دینی غیر از اسلام را قبول نمی کند.

همانگونه که در حدیث اشاره شد اسلام شش رکن دارد اول آن اشهد أن لااله الا الله و أن محمد رسول الله که هر دو را در یک رکن جمع نموده، اشاره دارد به اینکه عبادت کامل نمی شود و مورد قبول قرار نمی گیرد مگر اینکه این دو شرط را داشته باشد: خالص گردانیدن دین برای خدا و تابعیت مطلق از رسول الله - صلی الله علیه و سلم- همانگونه که خداوند می فرماید:« فَمَنْ کَانَ یَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا»[3]«هر آن کس که امید در لقای پروردگارش بسته است، کار نیکو پیشه کند و در پرستش پروردگارش کسی را شریک نیاورد

ملاحظه می نمایید که در این حدیث اسلام اعمال ظاهری است و آن برای این است که اسلام و ایمان در یک سیاق واحد جمع شده اند که در آن اسلام به اعمال ظاهری و ایمان به اعمال باطنی از اعتقادات و اعمال قلب تفسیر می گردند.

اما ایمان متضمن سه امر است: اقرار به قلب، گفتن به زبان و عمل بوسیله اعضا و جوارح. معنی اقرار به قلب تصدیق کردن باطنی به تمام آنچه از طرف خداوند آمده و آنچه رسول الله از شارع حکیم فرموده است تسلیم و فرمانبردار محض باشد. برای این است که الله مؤمنان را مدح و ستایش می کند و در وصفشان می فرماید:« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آَمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا»[4]«همانا مؤمنان کسانی هستند که به خداوند و پیامبر او ایمان آورده سپس شک و شبهه نیاورده اند.» و نقطه مقابل آن نفاق است. پس منافقین در ظاهر مسلمان هستند  و با مسلمانان شعائر دین را انجام می دهند ولی در باطن کافر و نسبت به دین متفر می باشند.

مقصود از اقرار به زبان همان گفتن شهادتین می باشد و به مجرد اعتراف به وجود الله و اقرار به نبوت پیامبر - صلی الله علیه و سلم- بدون گفتن شهادتین در زمره اهل ایمان قرار نمی دهد بدلیل اینکه مشرکین به اینکه الله خالق، روزی دهنده و تدبیر کننده کارهاست اقرار می کردند همانگونه که الله عزوجل می فرماید:« قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَمَنْ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَیُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَمَنْ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللَّهُ»[5]«بگو چه کسی شما را از آسمان و زمین روزی میدهد، یا کیست که بر گوشها و چشمها حاکم است؟ و کیست که زنده را از مرده و مرده را از زنده بر می آورد، و کیست که کار [جهان] را تدبیر می کند زودا خواهند گفت خدا، بگو پس چرا پروا نمی کنید؟» ولی ایشان از گفتن کلمه توحید امتناع می کردند و تکبر می ورزیدند:« إِنَّهُمْ کَانُوا إِذَا قِیلَ لَهُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ یَسْتَکْبِرُونَ»[6]«اینان چنان بودند که چون به آنان لا اله الا الله گفته می شد، استکبار می ورزیدند» که از آنجمله می توان به ابوطالب عموی رسول الله - صلی الله علیه و سلم- اشاره کرد که به نبوت برادر زاده اش اقرار می نمود و از او دفاع می کرد و یاری می نمود بلکه می گفت:

ولقد علمت بأن دین محمد    من خیر أدیان البریّة دینا
لولا الملامة أو حذار مسبّة   لوجدتنی سمحا بذاک مبینا

[به تحقیق می دانم که دین محمد از تمام ادیان دنیا بهتر است اگر لومه یا ترس از ناسزاگویی و دشنام نبود مرا نسبت به آن روشنگر نرم و آسان می یافتی.]

این گفته نفعی به او نمی رساند و او را از آتش خارج نمی کند زیرا کلمه ایمان و وسیله داخل شدن به بهشت را بر زبان نرانده است. و این کلمه است که اموال مردم را مصون و مانع از ریخته شدن خونش می گردد همانگونه که در حدیث آمده است:« أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى یَشْهَدُوا أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ وَیُقِیمُوا الصَّلَاةَ وَیُؤْتُوا الزَّکَاةَ فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِکَ عَصَمُوا مِنِّی دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ إِلَّا بِحَقِّ الْإِسْلَامِ وَحِسَابُهُمْ عَلَى اللَّهِ»[7] (مأمور شدم با مردم بجنگم تا آنکه گواهی دهند که معبودی به حق جز خدای یکتا نیست و محمد پیامبر خداست  و نماز برپا دارند و زکات بدهند. پس اگر اینها را انجام دادند خونها و اموالشان مگر به حق اسلام محفوظ است و حساب آنها با خداست.) علما اجماع دارند بر اینکه هرکس با آنکه قدرت آن را دارد که شهادتین را بر زبان جاری نماید اما این کار را نمی کند در دایره اسلام داخل نمی شود.

اما عمل کردن به مقتضای این ایمان از بزرگترین قضایایی است که مردم از فهم آن غافل هستند. ایمان جز به وسیله عمل تحقق پیدا نمی کند و شریعت با نصوص قطعی بر رکن بودن عمل برای صحت ایمان دلالت دارد. الله تعالی می فرماید:« وَیَقُولُونَ آَمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ یَتَوَلَّى فَرِیقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ وَمَا أُولَئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ»[8]«و می گویند به خداوند و پیامبر ایمان آوردیم و فرمان می بریم، سپس گروهی از آنان بعد از این روی می گردانند، و اینان مؤمن نیستند.» همانا ترک عمل در دین خداوند از بزرگترین نشانه های عدم اطاعت از الله و رسولش - صلی الله علیه و سلم- می باشد.

و برای تو گمراهی که باعث دور شدن از نور خداوند می گردد با ترک عمل به شریعتش معلوم می شود. پس هنگامی که نماز و زکاتت را سلامت نگه داشتی آن را دلیل قرار بده که ایمان در قلبت وجود دارد. عمل سبب تصدیق یا تکذیب آن است. همانگونه که حسن بصری - رحمه الله- می فرماید: اگر در ایمانش صادق باشد صاحب عمل می شود و کارهایش به ثمر می نشیند همانگونه که گفته شده:

والدعاوى مالم یقیموا علیها   بینـات أصحابها أدعیاء

[ادعاها جز با نشانه های صاحبان آن ثابت نمی گردند]

و هنگامی که ایمان متضمن این سه امر باشد لازمه اش زیاد شدن و ناقص شدن است. و دلیل برای آن این است که اقرار به قلب در اشخاص متفاوت است و از حالتی به حالت دیگر فرق می کند. شکی نیست که یقیین اصحاب به پروردگارشان مانند غیر ایشان نیست. بلکه بر شخصی لحظاتی می گذرد که نظر قدرت یقیین به الله به جایی می رسد مثل اینکه بهشت و جهنم را می بیند و لحظاتی از ضعف و کوتاهی در عمل می آید که یقیینش کم می شود همانگونه که حنظله - رضی الله عنه- می فرماید:« نَکُونُ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یُذَکِّرُنَا بِالنَّارِ وَالْجَنَّةِ حَتَّى کَأَنَّا رَأْیُ عَیْنٍ فَإِذَا خَرَجْنَا مِنْ عِنْدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ عَافَسْنَا الْأَزْوَاجَ وَالْأَوْلَادَ وَالضَّیْعَاتِ فَنَسِینَا کَثِیرًا»[9](ما نزد رسول الله - صلی الله علیه و سلم- بودیم و به وسیله آتش و بهشت ما را متذکر می ساخت تا آنجا که احساس می کردیم داریم با چشم آن چیزها را می بینیم هنگامی که از نزد رسول الله - صلی الله علیه و سلم- خارج می شدیم و با همسران و فرزندانمان و شغل و کارمان مشغول می شدیم بیشتر آن چیزها را فراموش می نمودیم.) پس اقرار به قلب متفاوت است همانگونه که سخنان و اعمال متفاوت هستند. پس کسی که بسیار یاد خدا می کند و در عبادت سعی و تلاش زیاد به خرج می دهد و پیوسته به عبادت خداوند مشغول است با کسی که به انجام گناه و معاصی می پردازند یکی نیستند.

اسباب زیاد شدن ایمان بسیارند از آن جمله: شناخت اسماء و صفات خداوند. هنگامیکه بنده به صفت بصیر بودن خداوند آگاهی پیدا می کند از معصیت و گناه دوری می نماید زیرا احساس می کند که خداوند مراقب اعمال اوست و هنگامی که این سخن را در کتاب خداوند می خواند:« قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»[10]«بگو خداوندا، ای فرمانفرمای هستی، به هرکس که خواهی فرمانروایی بخشی و از هرکس که خواهی فرمانروایی بازستانی، و تویی که هرکس را که خواهی گرامی داری و هرکسی را که خواهی خوارکنی،خیر به دست توست، تو بر هر کار توانایی.» قلبش آرام می گیرد و به قضا و قدر خداوند راضی می شود. و از جمله اسباب زیاد شدن ایمان ذکر کردن بسیار خداوند است. زیرا آن غذای قلب و قدرت جان است که این سخن الله تعالی تصدیق کننده آن است:« أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[11]«بدانید که با یاد خداست که دلها آرام می گیرد.» و از اسباب زیاد شدن ایمان توجه به نشانه های خداوند در دنیا و تأمل نمودن در آفرینش آن است همانگونه که الله تعالی می فرماید:« وَفِی الْأَرْضِ آَیَاتٌ لِلْمُوقِنِینَ (20) وَفِی أَنْفُسِکُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ»[12]« و در زمین نشانه هایی برای اهل یقین هست و نیز در وجود خودتان آیا نمی نگرید؟» و از آن جمله: سعی و تلاش در عبادت و زیاد انجام دادن اعمال صالح است.

سپس حدیث به مرتبه سوم که احسان است اشاره می نماید و آن بلندترین مرتبه دین و اشرفترین آن است که خداوند آن را با لطف و عنایت خویش به اهلش اختصاص داده و آنان را یاری داده است. الله عزوجل می فرماید:« إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَالَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ»[13]«بی گمان خداوند با پرهیزگاران و نیکوکاران است» مراد از احسان در اینجا را رسول الله - صلی الله علیه و سلم- اینگونه بیان نموده است:« أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ کَأَنَّکَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَکُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ یَرَاکَ»(نیکوکاری عبارت است از اینکه چنان خدا را بندگی نمایی که گویی او را می بینی و اگر تو او را نمی بینی یقیین بدار که او تو را می بیند) و شکی نیست که این درجه بلندی است زیرا آن بر اخلاص شخص و مداومت در مراقبت از اعمالش برای الله عزوجل دلالت می نماید.

سپس حضرت جبریل - علیه السلام- از قیامت  و نشانه های آن پرسید رسول الله - صلی الله علیه و سلم- در جواب فرمود که آن در علم خداوند است و از کلیدهای غیب می باشد که جز خداوند آن را نمی داند اما چیزهایی از نشانه های آن را بیان کرد. فرمود:« أَنْ تَلِدَ الْأَمَةُ رَبَّتَهَا»(آنکه کنیز آقایش را بزاید) یعنی زنی کنیز که صاحب فرزند دختر می شود و این دختر فرزندی بزاید که مالک کنیز است و این کنایه از زیاد بودن بنده است که این نشانه در اوایل عهد اسلامی حاصل شد اما نشانه دوم« وَأَنْ تَرَى الْحُفَاةَ الْعُرَاةَ الْعَالَةَ رِعَاءَ الشَّاءِ یَتَطَاوَلُونَ فِی الْبُنْیَانِ»(و آنکه پا و تن برهنگان بینوا و چوپان گوسفندان را ببینی که به برافراشتن کاخ بپردازند.) و معنای آن این است که فقیران را می بینی که صاحب ثروت و  ساختمانهای بلند نبودند اما خداوند بر ایشان گشایشی حاصل نمود که خانه های بسیار بلند و قصرهایی که به آن فخر می کردند را بنیان نهادند.

 

نسأل الله سبحانه وتعالى أن یرزقنا علما نافعا ، وعملا صالحا متقبلا ، والحمد لله رب العالمین

 


 


[1] رواه مسلم

[2] حجرات14

[3] کهف 110

[4] حجرات 15

[5] یونس 31

[6] صافات 35

[7] متفق علیه

[8] نور 47

[9] رواه مسلم

[10] آل عمران 26

[11] رعد 28

[12] ذاریات21-20

[13] نحل 128

 

 



نوشته شده در تاریخ سه‌شنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1389 توسط اسامه
bahar 20


وبلاگ استت