X
تبلیغات
رایتل

مقالات دینی
از هر خرمنی خوشه ای

بسم الله الرحمن الرحیم  

هیئت تبلیغ مسیحیت پروژه ی مسیحی سازی آفریقا، که از سومالی آغاز می شد، را جزو برنامه های خود در نظر داشت... این هیئت تنصیری یک پروژه ی خیریه را نیز به عنوان دستاویزی برای مخفی نگه داشتن فعالیت های مشکوک خویش انتخاب کرده بود. برنامه ی معالجه ی بیماری های چشمی جهت نفوذ در میان افراد جامعه و تاثیر گذاشتن بر روی آنان برای تشویق آن ها به دین مسیحیت پیش برده می شد.

اما این هیئت تبلیغی به واسطه ی مسلمان شدن رئیس آن دچار شکست شد. برای منصرف کردن وی از اسلام و بازگشت به مسیحیت هیئت تنصیری تمام تلاش خود را به کار بست و حتی او را تهدید به قتل نمود... مجرای این خبر به زمانی برمی گردد که سازمان تبلیغ مسیحیت در آلمان غربی، جی میشل را به عنوان رئیس هیئت تنصیری همراه با وظیفه ی طبابت بیماری های چشمی در سومالی منصوب کرد. بعد از پنج ماه سازمان مذکور گزارش های پزشک مزبور درباره ی حرفه ی پزشکی را مشاهده کرد و متوجه اهمال او در وظیفه ی دیگرش گردید، که همان تبلیغ مسیحیت بود... به این ترتیب، جی میشل از طرف ریاست سازمان تلگرافی مبنی بر ضرورت مراجعه ی وی به انگلستان برای گذراندن یک دوره ی آموزشی به مدت یک ماه دریافت نمود و بعد از آن به تانزانیا مسافرت کرد. در انگلستان، جی میشل با دوستی مسلمان اهل سومالی به نام محمد باهور آشنا شده و با هم دوستان صمیمی شدند. به طوریکه او را به منزلش دعوت کرد و خود درباره ی آن دیدار چنین می گوید: "پس از آنکه با دوست مسلمان سومالیایی به نام محمد باهور آشنا شدم. او من را به دیدن از منزلش دعوت کرد و من دعوتش را پذیرفتم. از جانب خانواده ی او مورد استقبال قرار گرفتم... موقعی که آن جا بودم از دیدن مردی که انگلیسی را به روانی فوق العاده ای صحبت می کرد متعجب شدم. فهمیدم که او پدر محمد است و از دیدنش خوشحال شده و در دل آرزو می کردم بتوانم او را به دین مسیحیت جذب نموده و به این ترتیب کار تبلیغ مسیحیت را صورت دهم... بلافاصله برای جذب این مرد به مسیحیت شروع به صحبت با او نموده و او به دقت تمام به حرف های من گوش می داد. انتظار داشتم با حرف هایم او را متقاعد ساخته و او کلید مسیحی شدن کل منطقه شود." رئیس هیئت تبلیغ مسیحیت در ادامه ی سخنانش می افزاید: "بعد از سخنان غرایی که درباره ی دین مسیحیت به عنوان دینی که هیچ دیانت دیگری به پای آن نمی رسد و در مورد عظمت و بزرگی انجیل و مسیح به عنوان پسر خدا داد سخن دادم... با دیدن یک جلد قرآن کریم در دست او متعجب شدم که از من پرسید: آیا تو این کتاب را می شناسی؟... با سخنان او دریافتم که همه ی مسلمانان عیسی مسیح را دوست داشته و قبول دارند. به ویژه آنکه اسلام خود پیروانش را به ایمان داشتن به او و دیگر پیامبران و انبیاء فراخوانده و حتی آن را جزو ارکان ایمان به شمار آورده است. سپس پدر دوستم از من خواست که سؤالی درباره ی انجیل یا قرآن از او بپرسم. گفتم: چگونه؟ گفت: همه چیز در قرآن است." جی میشل کمی سکوت کرد و آماده شد تا داستان مسلمان شدن خود را که اولین پایه های ایمان آوردن او در دیدار با دوستش بنا شد تعریف کند. آن جا با پدر دوستش آشنا شد که با صبر و حوصله به حرف های او گوش داد و قصد داشت وی را مسیحی کند. پدر دوستش حرف های او را دنبال کرده و با سخنانی شیوا شروع به سخن گفتن درباره ی اسلام کرد که با عقل و منطق سلیم مطابقت داشت... وی چنین ادامه می دهد: "دفعات دیدار من با پدر دوستم بیش تر و بیش تر شد. افراد هیئت تبلیغ من را تحت نظر داشته و به من تذکر داده بودند که به آن خانه رفت و آمد نکنم. به ناگاه از انتقال و سپس دستگیری بی دلیل دوستم خبردار شدم... اما درباره ی من تنها از من خواستند که برای گذراندن مرخصی و استراحت، به قول سازمان تنصیر، به کنیا منتقل شوم... آن جا نامه ای از پدرم دریافت کردم که از من می خواست در اسرع وقت به آلمان برگردم." اما جی میشل، رئیس هیئت تبلیغ مسیحیت، تنصیر، از پذیرش دستورات ریاست سازمان در آلمان و نیز خواسته ی پدرش خودداری کرد و این تلگراف را برای آنان ارسال نمود: برای اطمینان کامل شما... همه چیز مرتب است و به زودی مسلمان خواهم شد." جی میشل هممچنان به مطالعه و یادگیری دین اسلام و آموختن دستورات و ارکان آن که برایش جالب بودند ادامه داد. سپس دین اسلام را پذیرفت و اسم خود را به عبدالجبار تغییر داد. عبدالجبار در سومالی به وظیفه ی طبابت خویش به عنوان یک پزشک مسلمان عمل می کند، پزشکی که حق و تکلیف الهی بر خود و حقوق بیمارانش را می داند و با مردم با آداب اسلامی که در رفتار و اخلاقش پیدا است رفتار می کند. منبع: روزنامه الرأی العام، 20/3/1990 پایان ترجمه: مسعود مهتدین Mohtadeen.Com



نوشته شده در تاریخ شنبه 27 آبان‌ماه سال 1391 توسط اسامه
bahar 20


وبلاگ استت